پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بهطور متواتر نقل شده كه فرمود : هيچ رؤيايى را نديده ، مگر اينكه چونان سپيدهء صبح آشكار شده است . مسلمانان بر اين موضوع وحدتنظر دارند كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نه وحى است ، نه قانونگذارى و نه اجتهاد ، مگر ديدگاهى كه مجتهد از شريعت خدا و پيامبرش بهدست مىآورد . به تفسير آيه 40 از سوره احزاب ، در جلد ششم ، بخش : « چرا نبوّت به محمّد صلّى اللّه عليه و إله پايان يافت » ؟ و نيز به تفسير آيه 77 از سورهء واقعه ، بخش : « اسلام و انديشمندان بزرگ اروپايى » رجوع كنيد .
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ .
مراد از مهاجران دراينجا ، كسانى هستند كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله از مكّه به مدينه هجرت كردند و هدف آنان خشنودى خدا ، پاداش او ، يارىكردن اسلام و جهاد در راه او بوده است . اين گروه از ساير مردم به زكات سزاوارترند ، چون آنان پيش از ديگران اسلام آوردند و جهاد كردند و نيز تهيدست و نيازمند بودند .
طبرى به نقل از قتاده گفته است : « اين مهاجران بهخاطر دوستى خدا و پيامبرش ، خانهها و اموالشان و نيز خاندان و خويشاوندانشان را رها كردند و بهرغم سختىها اسلام را برگزيدند ، تا آنجاكه يكى از آنان سنگ را بر شكمش مىبست ، تا از اين طريق جلو گرسنگى را بگيرد و در زمستان در گودالى مىخوابيد ، بدون اينكه لحافى داشته باشد ، تا آن را بر روى خود بيفكند » من توصيفى رساتر براى صحابه از آنچه امام زين العابدين صلّى اللّه عليه و إله دربارهء آنان گفته است نيافتم . او از خدا تقاضا مىكند كه كارهاى آنان را سپاس بگزارد و مىگويد :
« بار خدايا ، به آمرزش و خشنودى خود ، اصحاب محمّد را ياد كن ، بهويژه آنانكه حقّ صحبتش نيكو ادا كردند و در نصرتش دليرىها نمودند و به يارى او برخاستند و به ديدار او شتافتند و در اجابت دعوتش بر يكديگر پيشىگرفتند . چون حجّت رسالت خويش به گوششان رسانيد ، پاسخ قبول دادند و از زن و فرزند خويش براى اظهار دعوت او بريدند و در تثبيت نبوّتش با فرزندان و پدران خود پيكار كردند ، تا به