كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ .
هر ميوهاى دو نوع دارد نظير انگور و كشمش و خرماى خشك و خرماى تازه و سيب شكرى و امثال آن .
مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ .
واژهء
« إِسْتَبْرَقٍ »
بهمعناى ابريشم ستبر است .
وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ .
« الجنى » : ميوه .
« دانٍ » :
نزديك و از اين قبيل است آيه 23 از سورهء حاقه :
« قُطُوفُها دانِيَةٌ ؛
ميوههايش در دسترس باشد » .
فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ .
صاحب البحر المحيط مىگويد : « ضمير « هنّ » به بهشتهايى برمىگردد كه واژهء « جنّتان » در آيه پيشين بر آنها دلالت دارد ؛ زيرا هر فردى دو بهشت دارد . بنابراين ، درست است كه آنها بهشتهاى فراوانى هستند » . امّا ضمير « قبلهم » به شوهران اين زنان سپيد تن برمىگردد .
« قاصِراتُ الطَّرْفِ »
صفت براى موصوف مقدر است كه همان زنان سپيد تن باشند و معنايش آن است كه اين زنها به غير شوهرانشان نگاه نمىكنند و نيز آنان همانگونه كه آفريده شدهاند دست نخوردهاند .
كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ ،
گويى آنان در زيبايى چونان ياقوت و مرجان هستند .
پاداش ، حق است و مازاد آن بخشش
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ .
هرچيزى را كه مردم نيكو و يا احسان بدانند ، از ديدگاه خداوند نيز چنين است ، مشروط بر اينكه عقل سالم با آن تضاد نداشته باشد و شريعت از آن نهى نكند . و گرنه مردم دوران جاهليت پرستش بتها و ستمكردن بر ناتوان بهويژه زن را نيكو مىدانستند و حتى در دوران ما هم ميليونها انسان هستند كه پرستيدن بتها و انسان را نيكو مىدانند و براى خداوند فرزندان و همتايانى قرار مىدهند و ترديدى نيست كه اين عمل آنان از زشتترين عادتها بهشمار مىرود .
بنابراين ، هرگاه انسان كارى كند و مردم آن را بپسندند و نيز از سوى عقل و شرع ، دربارهء آن نهيى وارد نشده باشد ، كنندهء اين كار از سوى خداوند سزاوار پاداش و احترام است و اگر خدا بخواهد با بخشش خويش بر پاداش او چندبرابر مىافزايد :