الزجر : جلوگيرى كردن .
مزدجر : به فتح جيم ، از باب مطاوعه « ازدجر ازدجارا » است . مىگويى : « ازدجرته فازدجر ؛ بازداشتم او را ، پس بازداشته شد » .
بالغة : به آخرين درجهء اندرز رسيده است .
نكر : به ضم نون و كاف ، چيز زشتى كه مردم آن را خوش ندارند .
خشّعا : جمع خاشع : خوار و زبون .
الأجداث : گورها .
مهطعين : شتابكنندگان .
اعراب
« كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ » ،
مبتدا و خبر است . « ما فيه مزدجر » ، « ما » اسم موصول ، فاعل « جاءهم » مىباشد . « فيه » خبر مقدم و « مزدجر » مبتداى مؤخّر و جمله ، صلهء موصول مىباشد . « حكمة » بدل از « ما فيه » و « بالغة » صفت آن است . « فما تغنى » ، « ما » نافيه است . « يوم يدع الداع » ، « يوم » منصوب به فعل مقدّر : اذكر يوم يدع » . « الدّاع » در اصل با « يا » است [ - الداعى ] و يا بهخاطر تخفيف حذف شده است . « خشّعا » حال از فاعل « يخرجون » و در اصل چنين بوده است : يخرجون من الأجداث خشعا » . « أبصارهم » فاعل براى « خشّع » و « مهطعين » حال دوم مىباشد .
تفسير
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ .
اين جمله و
« أَزِفَتِ الْآزِفَةُ »
يك معنا دارند و آن اينكه بدون ترديد ، روز قيامت مىآيد .
وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ .
بيشتر مفسّران گفتهاند : مشركان از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله خواستند كه اگر راست مىگويد ، ماه را دونيم كند . او هم از خدايش تقاضا كرد و ماه دونيم شد و سپس به حال نخست خود بازگشت . ترديدى نيست كه اين كار ،