ادّعايى است كه ضرورت عقلى آن را تكذيب مىكند ؛ زيرا مادّه ذاتا حركت نمىكند ، بلكه براثر علّتى حركت مىكند كه اين علّت غير از آن مادّه است . كدامين انسان خردمند مىتواند بپذيرد كه مادّه براى خودش ، چشم و گوش و قلب آفريده است و اگر حيات از لوازم مادّه است ، پس چرا رشد ، حركت ، احساس و انديشيدن در برخى از افراد مادّه نمايان مىشود و در برخى ديگر خبرى از آن نيست ؟ اگر كسى بگويد :
برخى از افراد مادّه استعداد و قابليت حيات را دارند و برخى از آنها اين قابليت را ندارند ؟ در پاسخ مىگوييم : اين تفاوت از كجا آمده است ؟ آيا از درون مادّه آمده است و يا از بيرون آن . اگر از درون آمده ، پس بايد هر مادّهاى قابليت زندگى داشته باشد ؛ زيرا در غير اين صورت ، لازم مىآيد كه يكچيز در آنواحد هم سبب وجود چيز باشد و هم سبب عدم آن و اگر از بيرون مادّه آمده است ، اين همان چيزى است كه ما مىگوييم .
وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى * مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى .
مرد ، نطفهاش را در داخل رحم زن مىريزد و بدينترتيب ، فرايند آبستنكردن صورت مىگيرد و جنين نرينه و يا مادينه تشكيل مىشود . بنابراين ، چهكسى اين استعداد را به نطفه داده كه به جسم تبديل شود ؟ چهكسى ميليونها سلول زنده را در اين نطفه بهوجود آورده است ؟ آيا دانشمندان مىتوانند يكى از اين سلولها را ، خواه نرينه و خواه مادينه ، به وجود آورند ؟ و حتّى آيا مىتوانند سلولى را كه از آن نرينه بهوجود مىآيد از سلولى كه از آن مادينه بهوجود مىآيد ، تشخيص دهند ؟ اگر نطفه به عوامل طبيعى اسناد داده شود ، اين عوامل به عامل نخستين مىرسند كه همو طبيعت را آفريده است .
وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى .
ضمير « عليه » به خدا برمىگردد و معناى آيه چنين است : قيامت يقينا فراخواهد رسيد .
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى .
خداوند برخى از بندگانش را كفايت مىكند و آنها را از نيازمندى به ديگران بىنياز مىسازد و برخى ديگر را افزون برآنچه آنان را كفايت كند ، ثروتى مىدهد كه آن را پسانداز مىكنند ؛ يعنى عوامل بىنيازى و