خود پرداختهاند . از اين سخنان بهدست مىآيد كه آيه يك اصل كلّى را بيان مىكند و با اين اصل مىتوان خبرى را سنجيد كه اعتماد و عمل بدان درست نيست ، مگر پس از جستوجو و درنگكردن و اين خبر ، همان خبر فاسق است و نيز مىتوان خبرى را سنجيد كه بهطور مطلق و بدون تفحّص و جستوجو ، اعتماد و عمل بدان درست است و اين ، همان خبر ثقه مىباشد ، چون خداوند اعتماد به خبر فاسق را به تحقيق و تأمّل وابسته كرده ، درحالىكه از خبر ثقه سخنى بهميان نياورده است و اين ، بدين معناست كه در عمل به خبر ثقه ، تأمّل و جستوجو واجب نيست و اگر واجب مىبود ، بايد آن را بيان مىكرد و تأمّل و جستوجو را شرط عملكردن بدان قرار مىداد ، چنانكه آن را شرط عمل به خبر فاسق قرار داده است و چون بيان نكرده ، شرطى هم وجود ندارد .
امّا از نظرگاه ما ، سخن خداوند :
« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »
تنها بر وجوب تأمّل و تحقيق دربارهء خبر فاسق دلالت مىكند و اينكه اين شرط پيش از عملكردن به خبر فاسق بايد وجود داشته باشد و آيه هيچگونه دلالتى نه بر اثبات اين شرط نسبت به خبر ثقه دارد و نه بر نفى آن . ما با كسانى هستيم كه مىگويند : دليل اصلى براى عمل به خبر ثقه ، شيوهء عقلاست ، چه در قديم و چه در حال حاضر و نيز دليل ديگر سكوت شارع دربارهء ، خبر ثقه است ، درحالىكه او اين خبر مىديد و مىشنيد . البتّه ، جملهء
« أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ »
اشاره بدين نكته دارد : هر خبرى كه با عمل كردن بدان از افتادن در منجلاب شبهات و محرّمات در امان باشيم ، عمل بدان روا خواهد بود و خبردهنده هركس كه باشد ، تفاوت نمىكند . بديهى است كه ما تنها در صورتى درامان هستيم كه به خبر ثقه و يا به خبر فاسق ، پس از تأمّل و جستوجو اعتماد كنيم .