دوازده امامى از تمامى مردم از اينگونه بدعتها و گمراهىها دورترند و كتابهاى آنان بر اثبات اين مدّعا گواهى مىدهند و اين كتابها هم در دسترس همگان قرار دارند و او را به برخى از اين كتابها و نيز به آنچه شيوخ الازهر دربارهء شيعه اماميه گفتهاند ، نظير گفتهء مرحوم شيخ شلتوت و ديگران كه در مجلّهء الاسلام منتشر شده است راهنمايى كردم . اين مجلّه در قاهره از سوى « دار التقريب » چاپ و منتشر مىشود .
در شامگاه 15 / 4 / 1970 تلفن زنگ زد . دكتر مصطفى محمود بود كه از « تريونف اوتيل » در بيروت با من سخن مىگفت . براى نخستين بار همديگر را ديدار كرديم و درباره كتاب او اللّه و الانسان و پاسخ من به او در كتاب اللّه و العقل سخن گفتيم . آنگاه قرار گذاشتيم كه روز بعد در منزل من باهم ديدار داشته باشيم . سخن ما در اين ديدار دربارهء اسلام و باطنيه بود . اديب مصرى گفت : « برخى از شيعيان
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
را به على و فاطمه تفسير مىكنند » .
من در پاسخ او گفتم : آيا از خرد و منطق است ؛ طائفهاى كه تعدادشان به دهها ميليون مىرسد به استناد ديدگاه يكى از آنانكه تنها از جانب خودش نمايندگى مىكند محكوم شود ؟ آيا ضرورى است كه هرگاه شيخى يك آيهء قرآنى را تفسير باطنى كند ، طائفهء او نيز باطنى باشد و به تفسير باطنى براى قرآن اعتقاد داشته باشد ؟ و هرگاه يك اديب مصرى بيتى از شعر را بهگونهاى سمبليك تفسير كند ، بايد تمامى شاعران و هركس كه شعر را در مصر تفسير مىكند ، همگى سمبليست باشند ؟ شيعهء دوازده امامى دربارهء عقايد ، كتابهايى دارند كه راجع به اين كتابها اجماع دارند و همگى آنها را پذيرفتهاند نظير اوائل المقالات به قلم شيخ مفيد قواعد العقائد نگارش نصير الدين طوسى و شرح همين كتاب به قلم علامه حلّى و نيز آنچه در كتاب شرح تجريد دربارهء توحيد ، صفات خدا ، قضاوقدر ، نبوّت ، امامت و معاد آمده است .
درحالىكه دربارهء منابع تحقيق و جستوجو مىكردم ، چند تفسير باطنى از شيوخ اهل سنّت بهنظرم رسيد و من آنها را ناديده گرفتم ؛ زيرا بههيچروى با تفسير و هدفى