قدرت اسلامى كه اجراى احكام قرآن را بهعهده داشته باشد و نيز با چيزىكه موجب وحدت مسلمانان و متمركزشدن نيروى آنان و رهايى آنها از پراكندگى شود ، مخالفت نمىكند ؟
ليكن ما اين پرسش را مطرح مىكنيم ؟ آيا اين حكومت تنها با شعار دادنها و پخش اعلاميهها و يا تكثير عمّامه بر سر نابخردان و نااهلان تشكيل مىشود ؟ آيا ايجاد اين حكومت از سوى هفتصد ميليون مسلمان كه در شرق و غرب كرهء زمين پراكندهاند و داراى نژادهاى متعدّد و مسلكهاى سياسى مختلف و گروههاى متضادّ هستند ، برخى از آنان از حكومتهاى سوسياليستى پيروى مىكنند و برخى از حكومتهاى سرمايهدارى و نيز برخى از استقلال و يا شبه استقلال برخوردارند [ و برخى استقلال ندارند ] امكانپذير است ؟ هرگاه اين حكومت از مسلمانان عرب و يا غيرعرب تشكيل شود ، آيا مىتواند به مسئوليّتهاى خود عمل كند و در حلّ مشكلات مسلمانان در ديگر نقاط موفّق باشد ؟ وانگهى آيا اين حكومت سنّى خواهد بود ، يا شيعى و يا متشكل از هردو ؟ پاسخ اين پرسشها را به كارشناسان اخلاصمند واگذار مىكنيم .
مسلمانان از شكستها و زبونىها ، فراوان رنج بردهاند از جمله : شكست پنجم ژوئن بسنده است « 1 » و عامل اصلى اين شكست ، همان از هم گسيختگى و پراكندگى است . علاج اين مشكل را نيز همگان مىدانند و آن عبارت است از ايستادن در يك صف در برابر دشمنى مشترك كه جنگ ژوئن او را مشخص كرد و بهروشنى به همگى نشان داد . بنابراين ، كسىكه به خدا اخلاص دارد و از روى حقيقت و راستى ، خير اسلام و مسلمانان را مىخواهد ، بايد تمامى تلاشهايش را براى كمك به مسلمانان به منظور آزادى و رهايى آنان از چنگال نيروهاى فاسد داخلى و خارجى ، بهكار گيرد و
هامش
( 1 ) . منظور نويسنده شكست اعراب از اسرائيل در ماه ژوئن 1367 مىباشد كه به جنگ شش روزه معروف است .
مترجم