تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ .
اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله آن‌كه مىشنود و فرمان مىبرد ، همان كسى است كه حق را به خاطر حق جستجو مىكند ، به قسمى كه هرگاه دليل بر اثبات آن ارائه شود ، بدان ايمان مىآورد و فرمانبردارش مىگردد ، امّا صاحبان آزمندىها و منافع ، از تو روى برمىتابند و پس‌پس مىروند .
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ .
« وقع » : ثابت شود . مراد از « القول » در اين‌جا قيامت است كه خداوند آن را وعده داده است و مراد از « النّاس » كافران مىباشد . امّا دربارهء « دابّة » فراوان سخن گفته شده است و خداوند مقصود از اين واژه را براى ما بيان نكرده و حديثى از معصوم عليه السّلام نيز دربارهء معناى آن به ما نرسيده است . حتّى اگر چنين حديثى رسيده و سندش هم درست باشد ، ما نمىتوانيم بدان عمل كنيم . چه ، اين حديث خبر واحد است و تنها در احكام فرعيّه حجّت است ، نه در موضوعات و اصول عقيده و [ از سوى ديگر ] سخن گفتن و اظهارنظر كردن بدون آگاهى حرام است . بنابراين ، تنها راهى كه براى ما باقى مىماند ، عمل كردن به ظاهر آيه است كه نشان مىدهد : وقتى خداوند مردم را براى حسابرسى گرد مىآورد ، آفريده‌اى را از زمين بيرون مىآورد ، تا اعلام كند كه كافران ، دلايل روشن و براهين قطعى بر اثبات و وجود يگانگى خدا و نبوّت پيامبران او را انكار كردند . پرسش : چرا خدا حقيقت اين چهارپا را بيان نكرده و مردم را در هاله‌اى از ابهام و سرگشتگى رها كرده ، تا آن‌جا كه در اين باره سخنانى گفته‌اند كه از نادانى و گمان آنان نشئت گرفته است . پاسخ : هدف از آوردن اين واژه [ در آيه ] تنها بدنام كردن كافران است و اين‌كه آنان در قيامت به گونه‌اى محشور مىشوند كه در پيش چشمان مردمان ، خوار و رسوا باشند و اين هدف ، فقط با اشاره به آن چهارپا حاصل مىشود ، هرچند نام و حقيقت آن