روز ناتوانتر مىشد و پس از دو سال از شيرش بازگرفت . و سفارش كرديم كه : مرا و پدر و مادرت را شكر گوى كه سرانجام تو نزد من است . ( 14 )
اگر آن دو به كوشش از تو بخواهند تا چيزى را كه نمىدانى چيست با من شريك گردانى اطاعتشان مكن . در دنيا با آنها به وجهى پسنديده زندگى كن و خود ، راه كسانى را كه به درگاه من بازمىگردند در پيش گير . بازگشت همهء شما به سوى من است و من از كارهايى كه مىكردهايد آگاهتان مىكنم . ( 15 )
اى پسرك من ! اگر عمل به قدر يك دانهء خردل در درون صخرهاى يا در آسمانها يا در زمين باشد ، خدا به حسابش مىآورد ، كه او ريزبين و آگاه است . ( 16 )
اى پسرك من ! نماز بگزار و امر به معروف و نهى از منكر كن و بر هرچه بر تو رسد صبر كن كه اين از كارهايى است كه نبايد سهلش انگاشت . ( 17 )
و به تكبّر از مردم روى مگردان و به خودپسندى بر زمين راه مرو ؛ زيرا خدا هيچ به ناز خرامندهء فخرفروشى را دوست ندارد . ( 18 )
در رفتارت راه ميانه را برگزين و آوازت را فرود آر ؛ زيرا ناخوشترين بانگها بانگ خران است . ( 19 )
واژگان
الوهن : ضعف ، ناتوانى .
الفصال : از شير بازگرفتن .
جاهداك : تلاش كنند .
أناب : بازگشت .
لا تصعّر خدّك : روى مگردان . اين جمله كنايه از تكبّر است .
مختال : از خيلاء گرفته شده ؛ يعنى خودپسندى و خودخواهى .
و اقصد فى مشيك : از قصد گرفته شده ؛ يعنى حدّ وسط ميان افراط و تفريط .
اعراب
« ان اشكر » ، « ان » مفسره به معناى « اي » . جملهء « حملته » به تقدير « قد حملته » حال