غريزهاى است كه خداوند آن و يا صاحبان آن را مورد خطاب قرار داد و فرمود : « آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : بلى » . « 1 » همچنين ، مقصود از اين حديث مشهور پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز همين غريزه است : « هر نوزادى برطبق فطرت زاده مىشود ، تا اينكه پدر و مادرش ، وى را يهودى و يا نصرانى مىسازد » . امّا منظور از واژهء حنيف در اينجا كسى است كه برطبق همان فطرتى رفتار مىكند كه خداوند مردم را بر آن آفريده است و از هوسها و غرضها كه آن را آلوده مىكنند دورى نمايد . مقصود از جملهء :
« لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ »
آن است كه از ديدگاه خداوند ، دين بر پايهء همين فطرت استوار و پابرجاست و از آن جدا نمىشود . « ذلك » اشاره به چيزى است كه خداوند بر بندگانش واجب كرده تا در گفتار و كردار بدان پاىبند باشند ؛ زيرا اين دين ، همان دين راستين است كه هيچ كژى و سستى در آن وجود ندارد .
امّا مجموع آيه نشان مىدهد كه دين با فطرت رابطه دارد ، ليكن معنايش اين نيست كه فطرت ، هم قانونگذار ، هم امركننده و هم نهىكننده است و وظيفهء دين ، تنها كشف و بيان احكام آن مىباشد . هرگز چنين نيست ؛ زيرا خدايى كه دين و فطرت را آفريده ، نخستين قانونگذار است و امر و نهى ، تنها ويژهء او مىباشد . هدف از اين آيه تعيين معيارى است كه ما با آن دين خدا را مىسنجيم و اينكه دين از لحاظ عقيده ، قانون و اخلاق با فطرت و مصالح مردم همخوانى دارد و خداوند حكمى را براى بندگانش وضع نكرده است كه با مصلحت فرد يا جامعه متفاوت باشد و اين معيار است كه احكام خدا را از احكام ديگران و شريعت حق را از شريعت باطل جدا مىكند . امّا ديدگاههاى دانشمندان ؛ يعنى فقها ، مفسران و فلاسفه از اصول دين به شمار نمىرود و نمىتوان اين ديدگاهها را به منزلهء دليل شرعى « 2 » دانست ؛ چرا كه اين ديدگاهها ، اجتهاد و فهم آنان از دين و احكام خدا را منعكس مىكند ، نه حقيقت و واقعيّت دين را .
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 172 .
( 2 ) . در عقايد و همچنين در مسائل فقهى نمىتوان به اجماع تكيه كرد ، مگر اينكه اجماع كاشف از رأى معصوم عليه السّلام باشد .