« ألزموا فطرة اللّه » . « منيبين » حال از « النّاس » . « من الّذين فرّقوا » با اعاده حرف جر ، بدل از « المشركين » .
[ تفسير ]
دين خدا و فطرت
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ .
اين آيه ، فراوان بر سر زبان گويندگان و قلم نويسندگان است . برخى تنها آن را گواه گرفتهاند . برخى ديگر پيرامون آن سخنان زيبا و عوامپسندى ايراد مىكنند و مىگويند : اين است دين درست و بزرگ و . . .
بىترديد ، اين آيه يك اصل مهم را بيان مىكند كه اسلام ، هم از لحاظ عقيده و هم از لحاظ قانون بر آن استوار است . و آن اينكه اگر اسلام براساس فطرت خداوند كه مردم را بر آن آفريده است شناخته شود ، از آغاز تا پايانش انسانها را به رشد ، پاىبندى به خواستههاى زندگى و بالندگى و پيشرفت آن راهنمايى مىكند . ما در آغاز تكتك واژههاى آيه را تفسير مىكنيم . آنگاه معناى موردنظر از مجموع اين واژهها را بيان مىكنيم :
واژهء فطرت به صورت مطلق و بدون قيد ؛ يعنى غريزهاى كه در درون انسان قرار دارد و هنگامى كه از نيكى آگاهى يابد آن را مىپذيرد ، تنها به اين دليل كه نيكى را بايد پذيرفت و بدان پاىبند شد و نيز هنگامى كه از بدى آگاهى يابد آن را نمىپذيرد ، تنها به اين دليل كه بدى را نبايد پذيرفت و بايد از آن دورى كرد . البتّه ، اين در صورتى است كه انسان را با فطرتش تنها بگذارند ، فطرتى كه خداوند او را بر آن آفريده است و اين فطرت را رسوم ، سنّتها ، هوسها و غرضها آلوده نكرده باشند . علّامهء حلّى براى اين فطرت مثالى بيان كرده است : « اگر انسان خردمند را مخيّر بگذارند ميان اينكه راست بگويد و دينارى بدهد و اينكه دروغ بگويد و دينارى بگيرد ، هرآينه راست را بر دروغ ترجيح مىدهد » . اين غريزهاى كه راست را بر دروغ برمىگزيند ، همان