و « لتنوء » خبر آن . « أولى القوة » صفت براى « العصبة » . « اذ قال » « اذ » متعلق به محذوف :
« اظهر التفاخر اذ قال له قومه » ، چنانكه در البحر المحيط ، نوشتهء ابو حيّان اندلسى آمده است . « قوة » و « جمعا » تميز . « ويل » ، هم جايز است كه بدون اضافه آورده شود و هم جايز است كه اضافه شود ، چنانكه مىگويى : « ويل له و ويله » . هرگاه اضافه كردى نصب آن به فعل محذوف واجب است : « الزمه ويلا ؛ يعنى : عذاب او واجب شد » . و اگر اضافه نكردى ، هم رفعش جايز است بنابر اينكه مبتدا و « له » خبرش باشد و هم نصب آن به فعل محذوف جايز است . « وى » كلمه تعجّب است و محلّى از اعراب ندارد .
تفسير
قارون و سرمايهدارى استبدادى
إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ .
قارون از بنى اسرائيل بود ؛ زيرا وى از قوم موسى عليه السّلام مىباشد .
برخى گفتهاند : پسرعموى موسى بود . او بنيانگذار سرمايهدارى استبدادى و يا نمايندهء آن است . چرا كه ، او كسى بود كه ثروت اندوخت و بر قومش سلطه پيدا كرد و سرمايهدارىاش را چنين توجيه مىكرد : « آنچه به من داده شده ، درخور دانش من بوده است » و اين سخن ، همان ديدگاه اقتصادى است كه مىگويد : « اوّل فرد ، دوم جامعه » و نيز آيهاى كه ما درصدد تفسير آن هستيم به اين ديدگاه اشاره دارد ؛ زيرا ميان ستمگرى و اندوختن ثروت گرد آورده است و كدامين ستم بالاتر از آن است كه سرنوشت مردم دستخوش خواستههاى افراد و يا گروهها قرار گيرد ؟ قوم قارون تلاش مىكرد كه از طريق نيكى ، وى را از ستمگرى بازدارند و روح نيكى و خيرخواهى را در او برانگيزند .
إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ .
تو را چه شده است كه سرمست ثروت شدى و بدان تكبّر مىورزى و آن را وسيلهاى براى ستمگرى ،