و بهكارگيرى برطبق باور مشركان بوده است . معناى آيهء موردنظر چنين است :
مشركان از دارايىهاى خود ، سهمى براى بتان قرار دادند ، در حالى كه آنها موجوداتى بىجان هستند كه نه دانش دارند و نه آگاهى . نيز جايز است كه واو « يعلمون » به مشركان برگردد همانند واو « يجعلون » و معنا چنين باشد : مشركان از دارايىهاى خود ، سهمى براى بتان قرار دادند ، در حالى كه آنان نمىدانند ، اين بتها هيچ سهمى در دارايىها و غير دارايىهايشان ندارند . لكن استنباط اين معنا از آيه نياز به زحمت دارد ؛ زيرا لازم است كلامى در تقدير باشد . نظير اين آيه در سورهء انعام ، آيهء 136 گذشت .
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ .
مشركان شنيدند كه خدا را فرشتگانى است و چنين پنداشتند كه آنان زنان و حتّى دختران خدا هستند ، در حالى كه شأن خدا بالاتر از چيزى است كه آنان توصيف مىكنند . آنها چيزى را كه خود ، دوست نداشتند ، به خدا نسبت دادند و براى خود پسرانى قائل شدند كه آنها را دوست مىداشتند . خداوند فرموده است : « آيا پروردگارتان براى شما پسران برگزيد و خود فرشتگان را به دخترى برگزيد ؟ حقّا كه سخنى است بزرگ كه بر زبان مىآوريد » . « 1 » در برخى از تفاسير آمده است : عربهايى كه اين باور را داشتند عبارت بودند از : خزاعه و كنانه .
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ .
اين جمله كنايه از شدّت غم و اندوه يك مرد عرب از داشتن دختر است . عرب براى كسى كه دچار ، يك حادثه ناخوشايند شود مىگويند : « اسودّ وجهه ؛ صورتش سياه شد » . بهرغم اينكه اين عادت ، از دوران جاهليّت است و قرآن كريم ، اين عادت را نكوهش كرده و صاحبان آن را كمخرد دانسته است ، بسيارى از مسلمانان ، دختران را دوست ندارند و هرگاه مژدهء زاده شدن دختر به آنان داده شود ، رخسارهايشان سياه مىشود .
يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ .
هرگاه در دوران جاهليّت ، آثار زايمان بر
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 40 .