و نيّتهايش را بيان نموده است : « خيانت چشمها و آنچه را كه در دلها پنهان است مىداند » . زمانى كه انسان يقين پيدا كند ، مراقب توانا و عادلى از او مراقبت مىكند ، مىترسد و تقوا پيشه مىكند و محال است كه زندگى انسان ، بدون احساس مسئوليّت و تعهّد ، سامان پيدا كند .
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ .
مردم را با حجّت و برهان به سوى پروردگارت فراخوان و از خردهگيرى و پشت كردن افراد باك نداشته باش .
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ .
مفسّران و از آن جمله ، طبرى ، رازى و طبرسى يادآور شدهاند :
گروهى از مشركان قريش كه از قدرت و شوكت برخوردار بودند ؛ پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله را مسخره مىكردند . بنابراين ، خداوند آنان را با سادهترين عامل به هلاكت رسانيد .
برخى از افراد اين گروه عبارت بودند از : وليد بن مغيره ، عاص بن وائل ، عدى بن قيس و اسود بن عبد يغوث .
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ .
طبيعى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اندوهگين و ناراحت شود ، هرگاه مشركان او را تمسخر كنند و دربارهء او بگويند : او ديوانه است و بر خدا دروغ مىبندد . طبيعى است كه وى از سخنانى كه كافران دربارهاش مىگويند ، دلگير شود ؛ زيرا او نيز يك انسان است و از گوشت و خون بهوجود آمده و با آنچه مردم بدان شادمان مىشوند ، شادمان مىگردد و با آنچه آنها اندوهگين مىشوند ، اندوهگين مىگردد . لكن سؤال اين است كه چه رابطهاى ميان اندوه و عبادت وجود دارد ، تا آنجا كه خداوند به او دستور مىدهد كه هرگاه اندوهگين و دلتنگ مىشود ، به عبادت پناه برد ؟
پاسخ : خداوند پيامبرش را بدين منظور به عبادت دستور نداده كه برايش بيان كند ، دلتنگى سبب امر به عبادت است . هرگز چنين نيست ؛ زيرا امر به عبادت به شادمانى و غمگينى بستگى ندارد ، بلكه امر به عبادت در اينجا ، كنايه از آن است كه هرگاه پيامبر ناراحت و دلگير شود ، بايد به خدا تكيه كند و در پيشگاه او زارى نمايد . همانند اين