اينجا كفران است ؛ يعنى نافرمانى از نعمتدهنده و منكر شدن نعمت او ؛ زيرا اوّلا سخن دربارهء اين است كه بنى اسرائيل ، نعمتهاى خدا را منكر شدند و ثانيا مقابل شكر ، كفران است ، نه كفر ، و اتفاقا هردو در يك آيه آمدهاند . بيشتر مفسران گفتهاند :
مراد از اين آيه آن است كه خداوند هرگاه نعمتى را به بندهاش عطا كند و او آن را سپاس بگذارد و در پيشگاه خدا بدان اعتراف كند ، خدا هم اين نعمت را از وى نمىگيرد و آن را دوچندان مىكند . اين مفسران سخن خود را از سخن مشهور گرفتهاند كه مىگويند :
« با سپاس است كه نعمتها دوام پيدا مىكند » .
به نظر ما ، مراد از افزايش نعمت در اينجا ، افزايش آن در جهان آخرت است ، نه در دنيا ؛ زيرا مسلّم است كه مقصود از عذاب سخت ، بر اثر كفران عذاب آخرت است .
بنابراين ، مراد از پاداش سپاس هم بايد پاداش جهان آخرت باشد . از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نقل شده كه آن حضرت در بخشش ، ميان شايسته و ناشايسته بهطور برابر رفتار مىكرد . امام على عليه السّلام فرمود : « اگر مال از آن من مىبود ، هرآينه بهطور برابر ميان آنان تقسيم مىكردم ، چه رسد به اينكه مال ، مال خداست » . به علاوه ، ما به چشمان خود مىبينيم كه هراندازه ستمكاران به سركشى و ستمگرى خود مىافزايند ، ثروتهاى آنان افزايش پيدا مىكند . البتّه ، اگر مقصود از سپاس ، نگهدارى ثروت ، بهكارگيرى و بهرهگيرى از آن باشد ، سخن مفسران خوب است ، لكن اين سخن بر خلاف ظاهر آيه است و هيچكس ، حتّى از ميان خود مفسران هم ، قايل به آن نشده است .
وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ .
سپاس از آن خداوند است ، نه ديگران و بىنيازى به وسيلهء اوست ، نه ديگران . اين سخن ، نشان مىدهد كه موسى عليه السّلام از بنى اسرائيل و هدايت آنان نااميد شده بود .