ايجاد شود ، وجدانش ناراحت مىشود و او را سركوب و سرزنش مىكند .
پيروان ضمير و وجدان ، تنها در برابر وجدان خود و نيز در برابر انسانهاى پاكى همانند خودشان كه در ايمان به ارزشهاى عالى انسان با آنان شريكند ، به ارزشهايشان اهميّت مىدهند ، امّا در نزد كسى كه وجدان ندارد و جز خودش و منافع خودش را نمىبيند ، به اين ارزشها به كلّى اهميّت نمىدهند ، بلكه اگر مفسدان از آنان اظهار خشنودى كنند ، خود را متّهم مىكنند و در پيشگاه خدا توبه مىنمايند . من يقين دارم كه خوشبختترين مردم ، كسانى هستند كه به اصول حق اعتقاد دارند و تنها كارهايى را انجام مىدهند كه وجدانشان به آن رضايت مىدهد .
پرسش : بسيارى از مردم ، هرگاه به خواستهء خود برسند ، احساس خوشبختى مىكنند و با اين وجود ، هيچ ارزش و اصلى را باور ندارند . آيا خوشبختى جز اين است كه انسان احساس كند كه به خواستهاش دست يافته است ؟ و آيا بدبختى جز اين است كه انسان احساس كند كه به خواستهاش دست نيافته است ؟
پاسخ : اوّلا : سخن ما از آغاز بر دارندگان وجدان منحصر بوده است و گروهى كه به هيچ ارزش و اصلى پايبند نمىباشند ، وجدان ندارند .
ثانيا : بسيارى از افرادى كه در ظاهر منكر ارزشها هستند ، در ژرفاى دلشان بدان اعتراف و باور دارند ، لكن زمانى كه بدبختى بر آنها چيره شود ، تلاش مىكنند كه اين چيرگى و ناتوانى را از طريق انكار آنچه كه بدان اعتراف و ايمان دارند ، پنهان سازند .
آنان در حالى كه خود را تكذيب مىكنند مىگويند : اگر ارزشهايى وجود مىداشت ، ما بدان ملتزم مىشديم و تمايل پيدا مىكرديم . اينان دقيقا بسان جنايتكارى هستند كه جنايتش را انكار مىكند ، در حالى كه يقين دارد آن را مرتكب شده است .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٦٥٢