منظور محمّد صلّى اللّه عليه و إله را هم فرستاد . بنابراين ، كجاى اين كار ، بدعت است . آنها نخستين گروهى نيستند كه خداوند پيامبرى را به سوى ايشان اعزام مىكند و همچنين ، محمّد صلّى اللّه عليه و إله هم نخستين پيامبرى نيست كه آنچه را كه به سوى او از جانب پروردگارش وحى شده ، بر مردم مىخواند .
قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ .
اين ، همان ايمان محمّد صلّى اللّه عليه و إله و اين هم دعوت اوست : به خداى يگانه ايمان دارد و در تمامى كارهايش به او پناه مىبرد و قدرتى براى ديگران نمىبيند و تمامى مردم را به سوى همين ايمان فرامىخواند و اين ، دعوتى است كه دليلش با خودش است .
انديشه ستمكاران
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً .
نظير اين آيه ، در سورهء انعام گذشت و دربارهء آن ، زير عنوان : « روش برخى از مردم » در جلد سوم ، به تفصيل سخن گفتيم . همچنين همانند اين آيه ، در آيهء 90 و ما بعدش از سورهء اسراء خواهد آمد . اينك اين سخن را هم بر سخنان قبلى مىافزاييم كه اين آيه انديشه و طرزفكر ستمگرانى را به تصوير مىكشد كه زندگى آنها بر استثمار ضعيفان و دربند كشيدن ايشان استوار است . از اينرو ، نه فطرت و عقل ، نه حس و مشاهده ، نه كارهاى غيرعادّى و معجزات و نه هيچچيز ديگر ، ستمگرى ستمكاران استثمارگر و چشمگيرى آنان را دگرگون نمىكند و نخستين و آخرين انگيزهء آنها بر اين ستم ، آن است كه آنان تنها خود و وجود خود را مىخواهند كه بر چپاول و غارت استوار است . با اين وجود ، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله از آنان مىخواهد كه به نبوّت او و قرآن اعتراف كنند و چرا اعتراف كنند ؟ آيا اين بدين سبب است كه كوهها بدون داشتن چرخ به راه افتند و كتابى را از آسمان بياورند و مردگان با ايشان سخن بگويند ؟ آنگاه چه خواهد شد ؟ چه سودى در اين كار براى آنها خواهد بود ؟ و حتّى ديدن خدا و رويارويى با او چه سودى براى آنان خواهد داشت ؟ آيا سودها و ثروتهايشان را