كسانى كه در جزيره بودند اختصاص دارد و آن دليل اينكه اهل كتاب با مشركان پيمان بسته بودند كه با مسلمانان بجنگند . چنانكه يهوديان مدينه و حومهء آن چنين كردند ، با اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنان امان داد و آنها را همپيمان خود قرار داده بود .
علاوه بر اين محور اين سوره ، غزوهء تبوك است ، چنانكه در آيهء 38 و پس از آن خواهد آمد . به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيد كه روميان ، كه در شام و اطراف جزيره قرار داشتند ، درصدد تجهيز و گردآورى سپاه هستند تا به اسلام و پيروانش يورش برند . تمام قراين و دلايل حاكى از آن بود كه اهل كتاب مستقر در جزيرة العرب براى روم مسيحى بر ضدّ مسلمانان جاسوسى مىكنند و به همراه آنان عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كسانى كه به او ايمان آوردهاند ، دست به توطئه مىزنند . از اينرو ، آنان بايد كشته مىشدند و يا سلاح خود را كنار مىگذاشتند و به حكومت اسلامى تسليم مىشدند و جزيه ، كه نشان مسالمتجويى و وفادارى آنها به پيمانشان بود ، نيز مىپرداختند . اگر آنان جزيه را برمىگزيدند بايد امان داده مىشدند و مورد حمايت [ حكومت اسلامى ] قرار مىگرفتند و در دين و معاملات خود آزاد بودند و اگر اسلام مىآوردند ، از كليّهء حقوق مسلمانان برخوردار مىشدند و در غير اين صورت ، به منظور جلوگيرى از شرارتشان بايد به قتل مىرسيدند . مفسران و فقها در مصداق جزيه و مقدار و شرايط آن زياد سخن گفتهاند . البته سخن ايشان دربارهء جزيه زمانى سودمند بوده ، كه اسلام دولت و نيرويى داشته است ، اما امروز [ كه حكومت اسلامى وجود ندارد ] سخن گفتن در اينباره خالى از فايده خواهد بود . « 1 »
وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ .
امّا سخن مسيحيان كه مىگويند : مسيح پسر خداست ، معروف و روشن است و در تفسير آيهء هفدهم از سورهء مائده ، دربارهء آن سخن گفتيم . و امّا سخن يهود كه عزير پسر خداست ،
هامش
( 1 ) . لازم به گفتن است كه آقاى مغنيه در زمانى اين سخن را گفته است كه هنوز حكومت اسلامى در ايران تشكيل نشده بود و اگر او امروز زنده مىبود ، مسلما سخن گفتن پيرامون مسألهء جزيه را امرى ضرورى مىدانست . مترجم