تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ .
ضمير « قصصهم » به يوسف ، برادرانش ، همسر عزيز و پادشاه برمىگردد . ما پيش‌تر بيان كرديم كه در داستان يوسف ، انواع پندها و اندرزها به چشم مىخورند و مهم‌ترين اين اندرزها آن است كه هرگاه كسى از مردم قطع اميد كند و تنها به خداوند تكيه نمايد ، سرنوشت نيكو خواهد داشت .
ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ .
تمامى آنچه در قرآن آمده ، حق و راست است و از آن جمله داستان يوسف مىباشد كه برطبق آنچه خداوند آن را بر پيامبران پيشين خود در كتاب‌هاى آسمانى فروفرستاده ، آمده است . البتّه ، با توجّه به اين‌كه مىدانيم حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله اين كتاب‌ها را نه خودش خوانده و نه از ديگرى شنيده بود . از سوى ديگر ، قرآن براى بيان عقيده و شريعت و نيز هدايت براى كسى است كه هدايت را به جهت هدايت جستجو كند و رحمت براى كسى است كه به احكام آن عمل كند و از اندرزهايش پند گيرد . ترديدى نيست كه آنان كه از هدايت خدا پند مىگيرند : « كسانى هستند كه ايمان آورده‌اند و ايمان خود را به شرك نمىآلايند ، ايمنى از آن ايشان است و ايشان هدايت يافتگانند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 82 .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 577 | محمد جواد مغنية