قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ .
« فهو جزاؤه » توضيح اضافى است ، چنانكه مىگويى : « جزاء القاتل القتل فهو جزاؤه ؛ كيفر قاتل ، قتل است و همان كيفر اوست » . برادران يوسف پاسخ دادند : هركس كه آن جام در بارش پيدا شود ، همو را اسير و يا برده بگيريد و قانون ما دربارهء دزدان نيز همين است ، ولى ما به بيگناهى و پاكى نژادمان يقين داريم .
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ
بازرس براى اينكه نيرنگ خود را پنهان نگهدارد ، از بار آنها آغاز كرد ، تا به بار بنيامين رسيد و پيمانه را از بار او بيرون آورد و آن را به آنها نشان داد . با اين رويداد سخت و ناگهانى ، هوش از سر پسران يعقوب پريد ، لكن اين سختى كجا و آن مشقّتى كه يوسف در تاريكى نهانگاه چاه ، در حال تنهايى تحمّل كرد كجا ؟
كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ؛
يعنى اين تدبير را ما به يوسف وحى كرديم ، تا برادران او بگويند : عزيز مىتواند برادرشان را اسير و يا برده بگيرد . اين تدبير [ در آيه ] نيرنگ ناميده شده است ؛ زيرا ظاهرش با واقعش همخوانى ندارد ، امّا شرعا جايز است ، چون حرامى را حلال و حلالى را حرام نمىكند .
ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ .
مراد از ملك ، پادشاه مصر و مقصود از دين وى ، آيين و قضاوت اوست . معناى آيه چنين است : اگر اين تدبير نبود ، يوسف نمىتوانست برادرش را در نزد خود نگهدارد ؛ زيرا برطبق آيين پادشاه مصر و داورى او ، مجازات دزد ، اسارت و يا بردگى نبود ، بلكه به گونهء ديگرى مجازات مىشد ؛ نظير زندان شدن و يا كتك خوردن . در حالى كه يوسف نمىخواست برادرش را آزار دهد . بنابراين ، خداوند ، اين تدبير را به او وحى كرد و همين مقصود سخن خداست : « مگر اينكه خدا بخواهد » .
خلاصهء سخن : حكمت اقتضا كرد كه يوسف نگويد : اين برادر من است و نيز بدون دليل او را دستگير نكند ، هرچند اين دليل ، بر خلاف واقعيت باشد . آيين خاندان يعقوب آن بود كه دزد را به بردگى مىگرفتند ، در حالى كه آيين پادشاه و