تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
يَعْمَلُونَ .
مفسران ، از جمله : طبرى ، رازى ، طبرسى و ابو حيان اندلسى در تفسير اين آيه ، جزئياتى را يادآور شده‌اند كه نه دليلى از قرآن بر اثبات آنها وجود دارد و نه از ويژگىهاى واقعه‌اى محسوب مىشوند كه از آن جدا نمىشوند ، لكن با اين واقعه هم‌خوانى و هماهنگى دارند . از اين‌رو ، سخنان اين مفسران را به ترتيب زير خلاصه مىكنم : وقتى كه برادران يوسف به مصر رسيدند ، وى از آنان دعوت به غذا كرد و آنان را به خاطر هدفى كه در نظر داشت ، دوتادوتا نشانيد . آن هدف اين بود كه برادرش بنيامين تنها بماند تا او را با خودش بر سر سفره‌اش بنشاند ، چنان‌كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله نيز ميان اصحابش دوتادوتا برادرى برقرار كرد و على عليه السّلام را براى خودش باقى گذارد . پس از غذا ، يوسف هردو نفر از برادرانش را در يك اتاق جاى داد و برادرش بنيامين با او در اتاقش باقى ماند و هنگامى كه خلوت شد ، به وى گفت : آيا دوست دارى من برادرت باشم ؟ او پاسخ داد : چه كسى مىتواند برادرى همانند تو پيدا كند ؟ لكن نه يعقوب تو را به دنيا آورده و نه راحيل . راحيل همان مادر يوسف و بنيامين است . در اين‌جا بود كه يوسف دست به گردن بنيامين انداخت و گفت : آرى ، مرا يعقوب و راحيل به دنيا آورده‌اند . بنابراين ، من برادر تو هستم و از آنچه از سوى برادرانت بر سر من و تو آمده است ، غمگين مباش . ناگهان بنيامين خوشحال شد و خدا را سپاس گفت .
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ .
يوسف عليه السّلام خواست كه بنيامين را از برادرانش جدا كند و او را در نزد خودش نگهدارد و اين كار ، بدون دليل و مجوّز امكان‌پذير نبود . براساس آيين آل يعقوب ، دزد ، به بردگى گرفته مىشد . بنابراين ، غلامان يوسف به دستور او پيمانه را در داخل بار برادرش بنيامين پنهان كردند . آنگاه منادى در ميان فرزندان يعقوب ندا كرد : اى افراد كاروان ، شما دزد هستيد . از اين‌رو ، نبايد برويد ، تا تكليف شما