مشخص گردد .
فرزندان يعقوب از اين حادثه ناگهانى سخت تكان خوردند .
قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ .
آنان در حالى اين سخن را گفتند كه به بيگناهى خود يقين داشتند و اين ، نخستينبار بود كه چنين تهمتى را مىشنيدند .
قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ .
اين ضامن ، به گفتهء مفسران همان كسى است كه گفت :
اى كاروانيان ، شما دزدانيد . او ضمانت كرد مشروط بر اينكه دزد اين پيمانه را به اختيار خودش بازگرداند . اين آيه در دو باب از ابواب فقه داخل است : جعاله و ضمان .
جعاله ؛ يعنى التزام به پرداخت مالى مشخص در برابر كارى مشخص از هركس كه صورت گيرد . نظير اينكه بگويى : هركس چنين كند ، فلان مقدار به او پرداخت خواهد شد . ضمان عبارت است از : متعهد شدن به وفا . چنانكه آن منادى گفت :
« وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ »
؛ من ضمانت مىكنم كه يك بار شتر گندم براى او بگيرم . در حديث است :
« ضامن ، غرامتدهنده است » .
قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ .
آنان به كشمكش و جدال پرداختند و بر بيگناهى و پاكى خود دليل آوردند و از آن جمله ، گفتند : چگونه ما را به دزدى متّهم مىكنيد ، در حالى كه در سفر نخست و دوم نسبتها و روش ما را شناختيد . ما به اين شهر به قصد خيانت و ايجاد تباهى نيامديم و تنها به منظور اينكه خوراك براى خانوادهء خود بخريم آمديم . در بسيارى از تفاسير آمده است كه فرزندان يعقوب در همان سفر نخست ، پس از بازگشت ، زمانى كه سرمايهء خود را در بارشان ديدند ، گمان كردند كه اين سرمايه اشتباهى در آن گذارده شده است . لذا آن را حلال ندانستند ، بلكه آن را از شهر خودشان به مصر آوردند و به عزيز بازگردانيدند و اين كار آنان بر سر زبانها افتاد ، تا آنجا كه ايشان به امانتدارى و نيكوكارى شناخته شدند .
اين سخنانى را كه مفسران بيان كردهاند ، دور به نظر نمىرسد ، بلكه سخنان فرزندان يعقوب عليه السّلام هم بدان اشاره دارد : « به خدا سوگند ، شما خود مىدانيد كه براى فساد كردن