تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
« فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ »
؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله معصوم است و چيزى از آنچه را كه به او وحى شده وانمىگذارد و محال است كه وابگذارد . بنابراين ، آيه همانند اين سخن خداست : « اى پيامبر ! كسانى كه در كفر شتاب مىكنند ، تو را اندوهگين نكنند » . « 1 »
وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ .
يكى از پيشنهادهاى مشركان به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اين بود كه از آسمان طلا و نقره بيارد ، و يا فرشته‌اى از فرشتگان بيايد و به نبوّت او گواهى دهد . آرى ، ثروتمندان در گذشته و حال اين چنين مىانديشند و بر اين باورند كه مقام‌ها و پست‌هاى حسّاس بايد تنها از آن ثروتمندان باشند ، امّا تهيدستان بايد از رهبرى و مقام به‌دور مانند . اين آزارهاى مشركان موجب اندوه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله شده بود . از اين‌رو ، خداوند به او فرمود :
إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ ؛
يعنى تو تنها بيم‌دهنده‌اى و بر توست كه آنچه را به تو وحى شده ، برسانى و به كم‌خردى كم‌خردان و نادانى نادانان نبايد اهميّت بدهى .
وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ .
سخنان در نزد او محفوظ ، نهان‌ها آشكار و هركس در گرو كارهاى خودش است . آنچه ما ، در جلد سوم ، زير عنوان : « نوعى از مردم » بيان كرديم ، به اين آيه ارتباط دارد .
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ .
نظير اين آيه و نيز سخنان مفصّل دربارهء اعجاز قرآن در جلد اوّل در تفسير آيهء 23 از سورهء بقره بيان شد . فإن لم
يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ .
ضمير « لم يستجيبوا » به تكذيب‌كنندگان قرآن و خطاب « لكم » براى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و هرمبلّغ اسلام است . خطاب « فاعلموا » براى هركسى است كه در هرزمان و مكانى قرآن را تكذيب كند . معناى آيه چنين است : تكذيب‌كنندگانى كه از ستيز با قرآن ناتوان ماندند بايد بدانند كه اين قرآن از سوى خداى يگانه بر محمّد صلّى اللّه عليه و إله نازل شده است .
فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ؛
زيرا پس از ناتوان شدن از ستيز با قرآن ، جز تسليم و اعتقاد به اين كتاب
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 42 .