موافقند و بسيارى از آنان ، اجتهاد را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روا دانستهاند .
قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ .
ضميرهاى « تلوته » و « به » ، به قرآن برمىگردند و معناى آيه اين است : اگر خدا بخواهد كه مرا براى اين منظور به سوى شما نفرستد كه شما قرآن را ياد بگيريد و بدان عمل كنيد ، من هم شما را به سوى آن فرانمىخوانم ، لكن آنچه من انجام دادم به سبب اجراى خواسته و فرمان الهى بوده است .
فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ .
كسى كه پيش از نزول وحى بر او ، چهل سال در ميان قومش زندگى كند ، نه كتابى را در اين مدّت خوانده باشد ، نه از كسى علم آموخته باشد و نه از او عملى سر زده باشد كه موجب مؤاخذه شود ، بلكه تمام زندگىاش فضيلت و بزرگوارى و درستى و امانتدارى باشد ، تا آنجا كه وى را راستگو و امانتدار نام گذارند ، آيا نمىانديشيد كه چنين كسى از همهء مردم راستگوتر خواهد بود ؟ بهعلاوه ، حقايق قرآن ، خود ، حجّت كافى و وافى بر راستگويى و بزرگى اوست .
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ .
جملهء « افترى على اللّه كذبا » بدين معناست كه او به دين خدا چيزى را نسبت داده كه خدا از آن بيزار است و معناى « كذّب بآياته » آن است كه او از دين خدا چيزى را نفى كرده كه در حقيقت جزء آن است و اين ، همان بدعتى است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله دربارهء آن فرمود : « هربدعتى گمراهى و هرگمراهى در آتش است » .
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ ؛
زيرا راه رستگارى و رهايى ، راستگويى و اخلاص است ، امّا دروغگويى ، راه هلاكت و خوارى مىباشد كه جز انسان بدبخت و جنايتكار از اين راه نمىرود .