تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
4 . بر فرض اين‌كه زمين گنجايش آنها را داشته است ؛ زيرا آنها به شكل ذرّه بوده‌اند ؛ امّا آيا آدم آن‌قدر درشت بوده است كه تمام فرزندانش را كه به‌طور مستقيم و باواسطه از او تا روز قيامت بيرون مىآيند دربر گيرد ؟ 5 . آيا تنها يكى از آن جمعيتى كه تعدادشان بيش از تعداد ريگ‌هاست ، اين خطاب الهى و پيمانى را كه به‌طور شفاهى با خداوند بسته است ، به ياد دارد ؟ و اگر گفته شود طولانى شدن زمان موجب فراموشى او از اين پيمان شده است ، بايد گفت كه خداوند چگونه عليه او به چيزى استدلال مىكند كه آن‌را به‌خاطر نمىآورد ؟ اين سؤال‌ها از ديدگاه عقل است ؛ يعنى آنچه در ذهن يك انسان خردمند خلجان مىكند . امّا از لحاظ نصّ آيه ، بايد گفت : آيه برعكس عالم ذر كه از صلب آدم اوّل گرفته شد دلالت دارد ؛ زيرا خداوند فرموده است :
« أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ »
و نگفته است : « من آدم » ، بااين‌كه مىدانيم ، به فرزند آدم گفته مىشود : آدم ؛ امّا به آدم اوّل گفته نمىشود : ابن آدم . و نيز خدا فرموده است :
« مِنْ ظُهُورِهِمْ »
و نفرموده است : « من ظهره » و همچنين گفته :
« ذُرِّيَّتَهُمْ »
و نگفته است : « ذريّته » . بعلاوه ، خدا در آيهء دوم گفته است : « او اين پيمان را بدان جهت از آنان گرفت كه هيچ‌كس شرك پدرانش را بر او حجت قرار ندهد ، درحالىكه مىدانيم نخستين فردى كه از آدم به‌وجود آمد نمىتواند به شرك پدرش استدلال كند ؛ زيرا فرض بر آن است كه او مشرك نبوده است . بنابراين ، آيهء دوم دلالت دارد كه خداوند از تك‌تك فرزندان آدم و پس از آن‌كه وجود پيدا كرد ، بلكه پس از رشد و ادراك او ، پيمان گرفت [ و مىگيرد ] . ما از اين سخن كه « خدا از انسان پيمان گرفت » تنها اين را مىفهميم كه خدا فطرت و غريزه و استعداد را در نهاد هر انسان خردمندى به وديعت گذارد كه اگر بخواهد مىتواند با آن ، هدايت را از گمراهى و حق را از باطل تميز دهد و نيز با آن ، به سوى ايمان به خدا و دين حق او هدايت شود ؛ به بيانى ديگر : هر انسانى مىتواند دربارهء