را كه به شما دادهايم با نيرومندى بگيريد و هرچه را كه در آن آمده است به ياد داريد ، باشد كه پرهيزگار شويد . ( 171 )
واژگان
قَطَّعْناهُمْ
أُمَماً
: آنها را به گروههايى تقسيم كرديم .
الخلف : به سكون لام ، گروه بدكارى كه پس از گروه قبلى مىآيد و به فتح لام ، گروه نيكوكار .
عَرَضَ
: به فتح راء ، چيزى كه از بين رفتنى است و پايدارى ندارد .
الْأَدْنى
: در اينجا مراد ، دنياست .
دَرَسُوا ما فِيهِ
: خواندند آنچه را در آن است .
يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ
: بدان عمل مىكنند .
النّتق : بركندن چيز و در اينجا مراد ، بالا بردن كوه در بالاى سر آنان پس از كندن آن است .
ظُلَّةٌ
: مفرد است و جمع آن ظلل و ظلال . هرچيزى كه بر انسان سايه افكند ؛ نظير سقف و امثال آن . ظلّه ، به ضمّ ظاء است .
اعراب
جايز است كه
« أُمَماً »
مفعول دوم باشد ، بنابراين كه
« قَطَّعْناهُمْ »
به معناى « صيّرناهم » باشد و نيز ممكن است حال باشد ، درصورتىكه
« قَطَّعْناهُمْ »
به معناى « فرقناهم » گرفته شود .
« مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ » ،
مبتدا و خبر و چنين است جملهء
« وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِكَ » ،
البته بر فرض اينكه مبتدا محذوف و
« دُونَ »
صفت آن باشد ؛ يعنى « قوم دون ذلك » . واژهء
« ذلِكَ »
در لفظ مفرد و در معنا جمع است ؛ يعنى « دون اولئك » ؛ زيرا
« ذلِكَ »
هم براى مفرد ، هم براى مثنا و هم براى جمع بهكار مىرود .
« الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ »
مبتدا و جملهء
« إِنَّا لا نُضِيعُ »
خبر آن مىباشد .