تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
1 . رودررو شدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با يهود مدينه كه نبوت او را انكار مىكردند ، درحالى كه در دل‌هاى خود يقين داشتند كه او پيامبر است ؛ زيرا پيامبر از تاريخ گذشتگان ايشان و از آن‌جمله از داستان قريه‌اى كه در كنار دريا قرار داشت به آنها خبر داد ، با وجود اين‌كه آنها مىدانستند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين داستان را نه در كتابى خوانده و نه از كسى شنيده است . دراين‌صورت ، آگاهى او از اين داستان تنها از طريق وحى خواهد بود . 2 . پيامبر به يهوديان توجّه دهد كه آنان افرادى زورگو و دشمن حقاند و اين دشمنى از سرشت و شيوهء يهود دور و بيگانه نيست ، بلكه رسم و قانون آنها از دير زمان چنين بوده است و دليل آن هم داستان مردم قريه‌اى مىباشد كه خداوند بدان اشاره كرده است :
إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ .
خلاصهء اين داستان بدين ترتيب است : خداوند كار را در روز شنبه بر يهود حرام كرد و از آن‌جمله صيد ماهى را . خداوند براى اين‌كه آنها را بيازمايد و ماهيت آنها را براى مردم آشكار سازد ، ماهىها را در روز شنبه به‌طور فراوان به سوى ايشان مىفرستاد و اين ماهىها بر روى آن ظاهر مىشدند و در ساير روزها از آمدن آنها جلوگيرى مىكرد . ازاين‌رو ، گروهى از آنان به نيرنگى دست زدند كه بدين وسيله حرام خدا را حلال مىكردند . آنها گودال‌هايى كندند و كانال‌هايى براى اين گودال‌ها قرار دادند كه به آب وصل مىشد و ماهىها از اين راه‌ها به آن گودال‌ها نفوذ مىكردند و نمىتوانستند از آن بيرون آيند و يهوديان آنها را در روز يكشنبه صيد مىكردند و مىگفتند : ما روز يكشنبه صيد مىكنيم و نه روز شنبه . گروهى از آنان به آنها اعتراض و آنها را از اين نيرنگ با دين منع كردند و از عذاب خدا بيم دادند ؛ امّا آنان اندرز نگرفتند .
وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً ؛
گروهى از بنى اسرائيل به نهىكنندگان از منكر گفتند : نهى و هشدار شما به گناهكاران چه