مجلسى است . گفتم : دنبال چه مىگردى ؟ گفت : مىخواهم نام مادر موسى را پيدا كنم . . . .
دو سال پيش مردى نزد من آمد كه گمان مىكرد من از اهل رازم و نام مادر موسى را از من پرسيد . در پاسخ او گفتم : سؤالشونده از سؤالكننده داناتر نيست و او باور نكرد . پس به او گفتم : اين سخن خرافه است . امّا عقيده داشت كه من از او فرار مىكنم و نمىخواهم وى را از اين راز بزرگ آگاه سازم ! وقتى از او نااميد شدم ، گفتم : بر من جايز نيست كه تو را از اين راز آگاه كنم ؛ زيرا مىترسم اموال مردم را بدزدى . او سوگند خورد كه هرگز چنين نخواهد كرد و همچنان سوگندش را تشديد مىكرد و من هم وانمود مىكردم كه به وى اعتماد ندارم . مدّتى گذشت و من به تفسير قرآن كريم پرداختم . وقتى به اين آيات رسيدم ، به منابع آن رجوع كردم ازجمله : به كتاب قصص القرآن ، كه چهار نفر از نويسندگان مصرى آنرا تأليف كردهاند كه عبارتند از : محمّد احمد جاد المولى ، على محمّد البجاوى ، محمّد ابو الفضل و سيد شحاته . در اين كتاب آمده كه نام مادر موسى « يوكابد » بوده است ؛ لكن مؤلفان كتاب اين سخن را به هيچ منبعى نسبت ندادهاند .
پس از اين حاشيهپردازى برمىگرديم به داستان موسى با فرعون ، به ترتيبى كه در اين آيات آمده است ؛ يعنى آياتى كه ما در مقام تفسير آن هستيم . خلاصه معناى آيات از اين قرار است :
فرعون ادّعاى خدايى مىكرد و به اللّه اعتقاد نداشت و بنى اسرائيل را آزار مىداد .
ازاينرو ، خداوند موسى و هارون را به سوى او فرستاد و آن دو بىباكانه وارد قصر فرعون شدند و از قدرت و ستم او نهراسيدند . موسى عليه السّلام با اين سخن با وى روبهرو شد : اى فرعون ! من از سوى پروردگار جهانيان به سوى تو و هر كافر ديگرى فرستاده شدم . من دليلى دارم كه رسالتم را ثابت مىكند و تو بايد بنى اسرائيل را از اسارت خودت رها كنى و آنان را آزاد بگذارى تا هرجا كه مىخواهند بروند . فرعون او را
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٥٧٣