« عَهْدٍ »
مفعول براى
« وَجَدْنا »
.
« لِأَكْثَرِهِمْ »
متعلق به محذوف و حال از
« عَهْدٍ »
. ان مخفّفهء از ثقيله كه مىتواند عمل نكند و يا عامل باشد و اسم آن محذوف است ؛ يعنى « إنا وجدنا » .
« لَفاسِقِينَ »
مفعول دوم براى
« وَجَدْنا »
و لام بر سر آن داخل شده ، تا تفاوتى باشد ميان ان مخففه و ان نافيه .
تفسير
تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها .
« تِلْكَ الْقُرى »
اشاره است به اهل قريههاى پنجگانه كه عبارتند از : قوم نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب . و خطاب در
« نَقُصُّ عَلَيْكَ »
متوجّه پيامبر خدا حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است . مقصود از اين خطاب آن است كه مىخواهد اوضاع و احوال گذشتگان را به مسلمانان خبر دهد ، تا آنان عبارت گيرند و بترسند
وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ .
رازى براى تفسير اين قسمت از آيه سه وجه بيان كرده و طبرسى هم وجه چهارم را بر آن افزوده است و هيچيك از آن دو ، يكى از اين چهار وجه را ترجيح نداده و خوانندهء معمولى را در وادى حيرت و سرگردانى رها كردهاند ، با اينكه معنا روشن است و هيچگونه پيچيدگى در آن وجود ندارد و خلاصهء آن از اين قرار است : اهالى اين قريهها پيش از آنكه خداوند پيامبران خود را به سوى آنها بفرستد ، مشرك و گمراه بودند و پس از آنكه پيامبران با دلايل و معجزات به سوى آنها آمدند ، باز هم به شرك و گمراهىشان ادامه دادند و آمدن اين پيامبران هيچ تأثيرى بر آنان نگذارد آنسانكه گويى خداوند هيچ مژدهدهنده و بيمدهندهاى به سوى آنها نفرستاده است و جملهء
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ
نيز بر همين معنا دلالت دارد . واژهء طبع ( مهر زدن ) در اين جمله ، كنايه از سنگدلى آنان است و اينكه آنها از گمراهىشان دست برنمىدارند و اميد نيك به آنها نمىرود .
وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ؛
يعنى در بيشتر آنها وفاى به عهد نيافتيم بنابراين