واژگان
الْمَلَأُ
: اشراف و بزرگان قوم .
الْفُلْكِ
: به ضم فاء كشتى ، هم بر مفرد اطلاق مىشود و هم بر جمع .
عمين : جمع عم كسى كه فاقد بصيرت و آگاهى باشد و اعمى كسى است كه نابينا باشد .
اعراب
« مِنْ »
زايد و
« إِلهٍ »
مبتدا ،
« لَكُمْ »
خبر .
« غَيْرُهُ »
صفت براى
« إِلهٍ »
بنا به اعتبار محلّ آن [ كه مرفوع است ] .
« يا قَوْمِ »
در اصل يا قومى بوده و « يا » به سبب تخفيف حذف شده است و ميم ، كسره داده شده ، تا بر ياى محذوف دلالت كند .
« لِيُنْذِرَكُمْ »
منصوب به آن مضمره و مصدر ريخته شده متعلق به
« جاءَكُمْ »
.
« مَعَهُ »
متعلق به محذوف و صلة
« الَّذِينَ »
، يعنى : « الّذين استقرّوا معه فى الفلك » .
« عَمِينَ »
صفت براى « قوم » و اصل آن « عميين » است .
تفسير
پس از آنكه خداوند در آيهء 35 از همين سوره فرمود : « اى فرزندان آدم ! پيامبرانى از خود شما مىآيند » ، در اين آيات و پس از آن ، به داستان نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب اشاره مىكند . خداى سبحان در اينجا بهطور بسيار موجز داستان نوح را آورده ؛ زيرا تنها به بيان گفتگو ميان او و قومش ، روى گردانيدن آنان از دعوت او ، در شگفت آمدن آنها از اينكه چگونه خداوند پيامبرى از خودشان برمىگزيند و نيز چگونه تكذيبكنندگان را غرق كرد و مؤمنان را رهايى بخشيد ، پرداخته است .
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ .
طبرسى در مجمع البيان مىگويد : وى نوح فرزند