آغاز تا پايان بهطور تصادفى و بدون سبب بر آن حاكم شدهاند ؟ در اينصورت ، چنين انديشهاى بهتر است يك انديشهء گزاف و بدون سبب باشد ؟ چگونه چيزى كه خود نظم ندارد نظم به وجود مىآورد و چيزىكه آگاهى ندارد آگاهى مىبخشد ؟
در نتيجه ، آيا براى اين پرسشها پاسخى معقول و پذيرفتنى وجود دارد ؟ جز اين كه بگوييم آفرينندهاى توانا و تدبيركنندهاى حكيم طبيعت را ايجاد كرده و سنتها و قوانين را در آن به وديعت نهاده است . همهچيز به او منتهى مىشود و هرچيزى به او نياز دارد و او به چيزى نياز ندارد .
بادها و باران و زندگى سرزمينهاى بىگياه بهطور مستقيم به سنتهاى طبيعى ، و با واسطه به آفرينندهء طبيعت نسبت داده مىشود .
كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .
كافران مىگويند : چگونه به قيامت ايمان بياوريم ، درحالىكه حتى يك نفر را نديديم كه پس از مردن دوباره زنده شده باشد ؟ آنان اين سخن را مىگويند حال آن كه با چشمان خود مىبينند كه زمين پس از مردن دوباره زنده مىشود ؛ لكن آنها از اين نكته غفلت كردهاند كه سبب [ در زنده شدن انسان و زنده شدن زمين يكى است ] و تنها شكل آنها تفاوت دارد . ازاينرو ، خداوند با سخن فوق به آنها تذكر مىدهد شايد براى آنان سودمند افتد و يا حجت بر آنها تمام شود .
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً .
« بِإِذْنِ رَبِّهِ »
كنايه است از عطاى زياد به آسانى و
« نَكِداً »
كنايه است از عطاى اندك با سختى و دشوارى . بيشتر و يا گروه زيادى از مفسران برآنند كه اين آيه به نوعى تشبيه قلب مؤمن و كافر و قلب پاك و ناپاك است به زمين كه همگى از آن آفريده شدهاند .
وجه شبه از اين قرار است : همانگونه كه تمام زمين از يك جنس است ؛ لكن برخى از نقاط زمين خوب است بهطورى كه هرگاه آب بدان برسد ، به اهتزاز درمىآيد ، نمو مىكند و از هرگونه گياه بهجتانگيز مىروياند و برخى از نقاط زمين سخت و ناهموار مىباشد و قابل اصلاح و برداشت محصول نيست ، مگر به مقدار بسيار اندك .