تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
ثقال : جمع ثقيل و مقصود از آن در اين‌جا ، چيزى است كه با بخار آب ، سنگين شده باشد . البلد الميت : زمين بدون گياه .
الْبَلَدُ الطَّيِّبُ :
سرزمينى كه داراى خاك خوب [ - حاصل‌خيز ] باشد . النّكد : هرچيزى كه به سختى و دشوارى بيرون آيد .

اعراب

« بُشْراً »
حال از
« الرِّياحَ »
و به معناى
« مُبَشِّراتٍ »
.
« حَتَّى »
به سبب اين‌كه بر سر
« إِذا »
داخل شده ، عمل نمىكند .
« نَكِداً »
حال از ضمير
« يَخْرُجُ »
.

تفسير

وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ .
« لِبَلَدٍ مَيِّتٍ »
به حذف مضاف و تقديرش : « لحياة بلد ميت » است . ضمير
« بِهِ »
اوّل به « بلد ميت » برمىگردد و ضمير
« بِهِ »
دوم به « ماء » .
« كُلِّ الثَّمَراتِ » ،
در اين‌جا ،
« كُلِّ »
، به معناى عموم عرفى است نه عموم واقعى . بادها مىوزد ، خورشيد آب درياها را به بخار تبديل مىكند . بادها اين بخار را به سمت بالا مىبرد . آن‌گاه ، زمين آن را به سوى خود جذب مىكند و در نتيجه ، قطره‌هاى انبوه بر زمين مىچكد . تمام اين فعل و انفعال‌ها و امثال آن بر وفق سنت‌هاى طبيعت انجام مىشود و هيچ ترديدى در آن نيست . لكن سؤال اين است كه چه كسى اين طبيعت را ايجاد كرده و اين سنّت‌ها را به آن سپرده است ، سنت‌هايى كه ميليون‌ها قرن يكسان جريان دارد و هيچ دگرگونى در آن پيدا نشده است . آيا طبيعت خودبه‌خود به‌وجود آمده است ؟ و آيا قوانين و سنت‌ها از
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 530 | محمد جواد مغنية