واژگان
خاض فى الماء : در آب فرورفت . « خاض فى الحديث ؛ در باطل به درازا و بىمهابا سخن گفت » .
الذكرى : به معناى يادآور شدن بهكار مىرود ؛ چنانكه در عبارت
« بَعْدَ الذِّكْرى »
مقصود همين است و به معناى يادآورى كردن نيز بهكار مىرود ؛ چنانكه در عبارت
« وَ لكِنْ ذِكْرى »
همين معنا مراد است .
البسل : حبس كردن ، منع نمودن . گفته مىشود : « شجاع باسل ؛ خود را از دشمن منع مىكند » ؛
« أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ »
يعنى در اعمال خود مىباشد .
العدل : فديه دادن .
الحميم : جوشان .
اعراب
ضمير در
« غَيْرِهِ »
به معناى آيات ، يعنى قرآن برمىگردد .
« مِنْ »
در
« مِنْ شَيْءٍ »
زايد ،
« شَيْءٍ »
مبتدا و
« عَلَى الَّذِينَ »
خبر آن .
« مِنْ حِسابِهِمْ »
متعلّق به محذوف و حال از
« شَيْءٍ »
و تقدير آن : « شىء كائنا من حسابهم » است . ضمير
« حِسابِهِمْ »
به « خائضين » كه
« يَخُوضُوا »
بر آن دلالت دارد برمىگردد . « ذكرى » مفعول مطلق و به معناى « ذكر » و « تذكيرا » مىباشد .
« دِينَهُمْ »
مفعول اوّل براى
« اتَّخَذُوا »
و
« لَعِباً »
مفعول دوم .
« الدُّنْيا »
صفت براى
« الْحَياةُ »
. مصدرى كه از
« أَنْ تُبْسَلَ »
ريخته مىشود مفعول است براى
« ذَكِّرْ بِهِ » .
« وَلِيٌّ »
اسم
« لَيْسَ »
و
« لَها »
خبر آن .
« مِنْ دُونِ اللَّهِ »
در موضع حال از
« وَلِيٌّ »
.
« كُلَّ عَدْلٍ »
مفعول مطلق ؛ زيرا
« كُلَّ »
از
« عَدْلٍ »
كسب مصدريت كرده است .
« أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا »
مبتدا و خبر و جملهء :
« لَهُمْ شَرابٌ » ،
حال از واو در
« أُبْسِلُوا »
.