واژگان
اليد : معانى متعدّد دارد . اوّل : جارحه ، يعنى همين دست معمولى كه من با آن اين كلمات را مىنويسم . دوم : نعمت ، چنانكه مىگويى : « لفلان عندي يد أشكرها ؛ فلانى در نزدم نعمتى دارد كه بايد آن را سپاسگزارم » . سوم : قدرت . چهارم : ملكيت . پنجم و ششم : بخشش و امساك ، بر حسب نسبتى كه هركدام به دست داده مىشود . بهعنوان مثال : هرگاه منظورت بخشش باشد مىگويى : « بسط يده ؛ بخشش كرد » . و هرگاه مقصودت امساك و خوددارى از بخشش باشد مىگويى : « غلّ يده ؛ از بخشش خوددارى كرد » .
إقامة التوراة و الإنجيل : منظور ، عمل كردن به دستورات اين دو كتاب است .
مقتصدة : معتدل .
اعراب
«
كَيْفَ
» در محلّ نصب بنابراين كه حال است و تقدير : « ينفق على ايّ حال يشاء » مىباشد . «
كَثِيراً
» مفعول اوّل براى « يزيدنّ » و «
طُغْياناً
» مفعول دوم آن است . «
كُلَّما
» منصوب است بنابر ظرفيت ؛ زيرا « كل » به ماى مصدريه ظرفيه اضافه شده است .
«
فَساداً
» مفعول لأجله براى «
يَسْعَوْنَ
» مىباشد .
تفسير
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ .
اين ، يكى از تصويرهاى متعددى است كه قرآن كريم از يهود ترسيم مىكند و نظير اين آيه ، سخن ديگر يهوديان است : « خدا نيازمند است و ما بىنياز » . بنابر آنچه يهوديان قياس مىكنند ، بايد آنها خدا باشند و خداوند بزرگ ( . . . ) ؛ زشتى و بىشرمى آنها در زشتترين چهرهاش در سال 1967 آشكار