تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
دومى به معناى مطلق چسبيدن است ؛ خواه با احساس باشد و خواه نباشد . قرح : به ضمّ و يا فتح [ قاف ] در لغت به معناى زخمى است كه در اثر اسلحه يا امثال آن بر بدن وارد مىشود . برخى گفته‌اند : به فتح [ قاف ] به معناى زخم و به ضم ، به معناى درد آن است . مداولة : نقل دادن چيزى از فردى به فرد ديگر . گفته مىشود : « تداولته الأيدى ؛ آن چيز دست‌به‌دست شد » . همچنين گفته مىشود : « الدّنيا دول ؛ از طايفه‌اى به طايفهء ديگر منتقل مىشود » . تمحيص : خالص كردن از عيب‌ها . محق : نقصان . از اين‌گونه است : « ايّام المحاق ؛ روزهاى آخر ماه قمرى » . اين لفظ بدان جهت بر اين روزها اطلاق مىشود كه از روشنايى ماه به مرور كاسته مىشود .

اعراب

« أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ »
مبتدا و خبر و جملهء معترضه است كه محلّى از اعراب ندارد . برخى گفته‌اند : در موضع نصب است ؛ زيرا حال مىباشد .
« تِلْكَ »
مبتدا و
« الْأَيَّامُ »
عطف بيان و جملهء
« نُداوِلُها »
خبر آن است .
« وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ »
عطف بر محذوف و تقدير آن « لأنّ الحكمة اقتضت المداولة » است . لام در
« لِيَعْلَمَ اللَّهُ »
براى بيان علّت است .

تفسير

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا .
از مهم‌ترين چيزهايى كه فرمانده خردمند بر آن تأكيد دارد اين است كه روح معنويت به سپاه او حاكم و در سطح بالا باشد و آنان ترس و سستى به خود راه ندهند ؛ زيرا پيروزى تنها مرهون نيروى ظاهرى نيست ، بلكه پيش از هر چيزى به پايدارى و ارادهء نيرومند بستگى دارد . دشمن از اين‌كه تصميم گرفته‌اى عليه او مقاومت كنى ، بيشتر مىترسد تا از مسلّح شدنت به كشنده‌ترين سلاح‌ها ؛ زيرا سلاح
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 269 | محمد جواد مغنية