تعهدات و معاملاتى كه با ديگران انجام مىشود ، واجب كرده و آن را بهسان تعهد و معامله با خدا دانسته است ؛ حتى اگر طرف مقابل ، انسانى ملحد باشد . البتّه بهشرط اينكه تعهد مزبور با اصول اخلاقى در تضاد نباشد ، و گرنه باطل خواهد بود .
در قضاوت و فصل خصومتها نيز قضيه همينگونه است ، زيرا اسلام بر قاضى واجب كرده است پيش از آنكه به صداى طرفين دعوا گوش كند ، به صداى وجدان و نداى اخلاق گوش فرادهد . زيرا از ديدگاه اسلام ، اخلاق اصلىترين محور براى همهء قواعد و احكام اسلامى - بدون استثنا - است . ازاينرو ، خداوند كسانى را كه پيمان مىشكنند و به امانت خيانت مىورزند ، به گونهاى تهديد كرده كه مرتكبان گناهان كبيره و جنايتكاران را تهديد نكرده است ، چراكه فرموده است :
أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ؛
آنان در آخرت نصيبى ندارند و خدا در روز قيامت نه با آنان سخن مىگويد و نه به آنان مىنگرد و نه آنان را پاكيزه مىسازد و برايشان عذابى دردآور است . رمز اين علاقهء شديد به وفاى به عهد و هشدار بر مخالفت آن ، همانا حفظ مصالح جامعه و ايجاد اعتماد در ميان مردم و حفظ حقوق آنان است كه اساس امنيت و نظم را تشكيل مىدهد .