تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
خدا : كى فهميدى كه من سجده كردن به آدم را از تو نخواستم ؟ آيا آن را پس از فرمان من و مخالفت خودت دانستى ، يا پيش از آن‌كه تو را به سجده كردن دستور دهم ؟ ابليس : پس از آن‌كه به من دستور دادى . خدا : در اين صورت ، حجّت بر تو تمام است ؛ زيرا تو پيش از آن‌كه بدانى من چيزى را كه اظهار كرده‌ام اراده نكرده‌ام ، به مخالفت با من برخاستى و از اجراى فرمانم خوددارى كردى . . . به‌علاوه ، اگر من تو را به سجده كردن مجبور مىكردم ، ديگر انگيزه‌اى براى امر كردن باقى نمىماند . در اين منطق ابليس ، تصوير روشن كسى را مىبينيد كه همهء پيامدها و مسئوليت‌ها را برعهدهء خداوند مىگذارد . خداى سبحان با ارادهء تكوينى و از طريق
« كُنْ فَيَكُونُ ،
موجود باش ، پس موجود مىشود » با مكلّفان برخورد نمىكند ، بلكه از طريق ارشاد و ارادهء طلب و تشريع - كه از آن به امر و نهى تعبير مىشود - با آنان رفتار مىكند . مىگويند : روزى ابليس با حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله ديدار كرد و به او گفت : خدا تو را مرشد و راهنما و مرا گمراه‌كننده و اغواگر برشمرده است ، درحالىكه هدايت و گمراهى ، هر دو در دست خداست ، نه در دست تو چيزى است و نه در دست من . پيامبر بزرگوار فرمود : هرگز چنين نيست . بيان باطل و ممانعت از آن و بيم‌دادن مردم براى ارتكاب آن ، در دست من و نفاق و فريب‌دادن به باطل ، در دست تو و قدرت تشخيص و حقّ انتخاب ، در دست انسان است . بنابراين ، هركسىكه بهترين نوع عمل را برگزيند به نفع خود عمل كرده و هركس كه بد كند به زيان خود كرده است . مىگويند : ابليس نزد عيسى عليه السّلام رفت و به او گفت : مگر تو تصور نمىكنى كه در نزد خدا جايگاهى بلند دارى ؟ اگر چنين است ، پس خود را از بلنداى كوه فروافكن تا
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 98 | محمد جواد مغنية