توجّه خوانندگان هم قرار گيرد ، آيا همچون كتاب موسوعة الفقه كتاب ديگرى به دنبال خواهد داشت ؟
اينها پرسشهايى است كه جز خدا كسى پاسخ آنها را نمىداند :
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ؛
« 1 » انسان نمىداند كه فردا چه چيز بهدست خواهد آورد و نمىداند در كدامين سرزمين مىميرد » . ايمانى كه به اين حقيقت دارم ، به هيچ روى ، مانع از تصميم و ادامهء تلاش و كار مداوم نمىشود ؛ زيرا من علاوه بر حقيقت يادشده ، به موضوع ديگرى نيز ايمان دارم و آن اينكه عزم راسخم ، اثر فوق العادهء خود را در تحقّق بخشيدن به آنچه نظر دارم خواهد گذارد و همين ايمان است كه وادارم مىسازد تا به سبب ترس از فوت شدن فرصت ، نهايت درجهء تلاشم را مبذول دارم . ازاينرو ، همچنان مىنويسم و مىنويسم و اميدوارم تا فرارسيدن مرگ موفق شوم ، كار را به پايان رسانم ، زيرا تنها مرگ است كه جلو فعاليتم را مىگيرد . ازاينرو ، مادام كه مرگ من فرانرسيده ، همچنان به تلاشم ادامه مىدهم .
بالاترين آرزويم آن است كه مرگم فرارسد و من در حال نوشتن چيزى باشم كه مردم را به سوى خدا ، حقّ و عدالت فرامىخواند و حتّى بالاترين خواستهام آن است كه وارد بهشت شوم و در آنجا فارغ البال و دور از گرفتارىها و رنج خانواده ، بخوانم و بنويسم ! چه بسيار اين پرسش در ذهنم خلجان مىكند كه اگر خدا نعمت بهشت را به من عطا فرمايد آيا در آنجا بىكار خواهم بود ؟ و يا به من امكان داده خواهد شد كه در آنجا هم بخوانم و بنويسم ؟ به خودم پاسخ مىدهم : بله ، زيرا در بهشت هرآنچه چشمها از ديدنش لذت ببرند و دلها بدان ميل كنند موجود است ، حتّى خواندن و نوشتن . سپس اين پرسش به صورت ديگرى به ذهنم بازمىگردد : درحالىكه بهشتيان ، همگى در نهايت درجهء كمال قرار دارند ، من براى چه كسى بنويسم ؟
از اين بىپروايى با قلم ، معذرت مىخواهم ؛ به بيانى درستتر مگرنه اين است كه
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 34 .