است ، نه نژاد » بيان شد كه يهود به سبب عشقى كه به حفظ منافع و ثروت خود داشتند ، ثروتى كه آن را با دادن آبرو و مباح كردن آن و نيز از طريق ربا ، تقلّب ، شراب ، قمار و چيزهاى ديگر كه اسلام آنها را تحريم كرده است ، بهدست آورده بودند . و همچنين به سبب عوامل ديگرى كه به دور از واقعيت بود به مخالفت با پيامبر برخاسته بودند . از جملهء اين عوامل ، چيزى است كه مفسّران ، آن را در تفسير اين آيه گفتهاند و آن اينكه يهود به پيامبر گفتند : تو پيامبر نيستى ، زيرا خدا تنها از ميان يهود پيامبران را مىفرستد و از همين جهت ، آنان تصور مىكنند كه خدا تنها براى آنهاست و او خداى قبيله است ، نه خداى جهان !
همچنين ، رهبران نصارا و سران قريش به خاطر ترس از مقام و منافع خودشان نبوت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله را انكار كردند و همانند يهود به دلايل باطل و بىاساس متوسّل شدند ، چراكه نصارا - چنانكه در تفاسير آمده است - گفتند : اگر خدا پيامبر مىفرستاد ، بايد از ما مىبود ، نه از عرب . سران قريش نيز گفتند : اگر خدا پيامبر را از عرب مىفرستاد ، بايد اين پيامبر را از ميان ثروتمندان نيرومند برمىگزيد . همانگونه كه آيهء 31 سورهء زخرف به اين موضوع اشاره مىكند :
« لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ؛
چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه « 1 » نازل نشده است ؟ » و نيز در آيهء 8 سورهء فرقان مىگويد :
« أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ ، أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها ؛
چرا از آسمان گنجى برايش افكنده نشود ؟ چرا او را باغى نيست كه از آن بخورد » .
هرچيزى ، حتّى وجود خداوند قابل دشمنى و مجادله است ، مگر يك چيز كه از ديدگاه معتقدان به وجود اللّه قابل مناقشه و مجادله نيست و آن اينكه خداوند رحمت و نعمتهاى خود را به فردى اختصاص مىدهد ، بدون آنكه فردى ديگر را از آن بهرهمند سازد :
« أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ » .
« 2 » ازاينرو ، خدا به پيامبر خود ، محمّد صلّى اللّه عليه و إله
هامش
( 1 ) . مراد از دو قريه ، مكه و طايف و مراد از مرد موردنظر آنها در مكه وليد بن مغيره و در طايف عروة بن مسعود است .
( 2 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 32 .