نسخ كرده و حتّى برخى از احكام قرآن برخى ديگر را نسخ نموده است ؛ همانند تغيير كردن جهت نماز از بيت المقدّس به سوى كعبه .
نسخ در قرآن را مىتوان به سه نوع تقسيم كرد :
1 . آيه هم از لحاظ تلاوت و هم از لحاظ حكم نسخ شود ، بهگونهاى كه لفظ و حكم آن از ميان برداشته شود .
2 . از لحاظ تلاوت نسخ شود و نه از لحاظ حكم ؛ يعنى لفظ آن برداشته شود و حكم آن باقى بماند .
3 . از لحاظ حكم نسخ شود و نه از لحاظ تلاوت ؛ يعنى آيه تلاوت شود ، ولى پس از نسخ و به مورد اجرا گذاردن آن در مدت مشخص ، به ظاهر آن عمل نشود .
قسم اوّل و دوم وجود ندارند ، زيرا وجود اين دو ، مستلزم نقص و تحريف قرآن است ، درحالىكه باطل از هيچ سوى به قرآن راه ندارد . قسم سوم نسخ ، هم جايز است و هم وجود دارد و بيشتر مسلمانان و جمهور مفسّران آن را پذيرفتهاند و كتابهاى ويژهاى دربارهء اين قسم نوشته شدهاند . در همين زمان ما ، كتاب قطورى بهنام الناسخ و المنسوخ تأليف دكتر مصطفى زيد مصرى منتشر شده است .
خوب است بدين نكته اشاره كنيم كه هرگاه حكم شرعى از راه درست ثابت شود ، نسخ آن جز با آيهء قرآنى و يا سنّت متواتر جايز نيست ؛ به اين دليل كه نسخ از امور بزرگ و بسيار مهّم است و هرچيزى كه چنين باشد از طريق اخبار آحاد ثابت نمىشود ؛ چراكه هر امر مهمّى معمولا بايد رواج يابد و بر سر زبانها افتد .
بنابراين ، اگر رويداد بزرگ را يك نفر و يا بيش از يك نفر - امّا نه در حدّ تواتر - نقل كنند اين ، دليل بر دروغگويى نقلكننده خواهد بود ؛ مثلا شما مىبينيد كه مرگ يك انسان بزرگ و مشهور و همچنين انقلابها و كودتاها را بيشتر مردم نقل مىكنند ؛ امّا از مرگ يك انسان معمولى جز برخى از همسايگان و خويشاوندان ، كسى آگاه نمىشود .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٣٢٧