هستم كه عقيده دارند معجزات پيامبر قابل شمارش نيست ؛ زيرا حكمت الهى اقتضا مىكند كه برحسب اختلاف موارد و اشخاص ، معجزه نيز متنوّع و گوناگون باشد .
چنانكه حكمت او ايجاب كرد كه پيامبرش با نصاراى نجران مباهله كند . البتّه ، تنوّع معجزات در صورتى است كه طالب معجزه از روى راستى آن را درخواست كند ؛ امّا اگر فردى دروغگو مطالبهء معجزه كند ، در اين صورت ، تنها به قرآن بسنده مىشود ؛ زيرا اعجاز قرآن ، اصلى كلى است كه تنها به زمان ، گروه و يا فرد خاصى منحصر نمىشود .
گاهى حكمت اقتضا مىكند كه مطلقا معجزهاى بر شخص ارائه نشود و اين در جايى است كه [ براى اثبات نبوت ] به آگاهى و احساس آن شخص و يا سوگند پيامبر اكتفا گردد . در خبر آمده است كه مردى به پيامبر گفت : من به معجزات چه كار دارم ؟ به خدا سوگند ياد كن كه تو فرستادهء خدا هستى ، من به تو ايمان مىآورم . پيامبر گفت : به خدا سوگند كه من فرستادهء خدايم ! آن مرد گفت : گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و محمّد پيامبر خداست .
يكى از دلايلى كه نشان مىدهد معجزات محمّد صلّى اللّه عليه و إله شمردنى نيست ، آن است كه در گذشته مبلّغ دينى براى اثبات نبوت محمّد صلّى اللّه عليه و إله به مواردى كه در روايات آمده استدلال مىكرده است ؛ از قبيل سخنگفتن سنگريزه با او ، آمدن درخت به سوى او و جوشش آب از ميان انگشتان او . مردم نيز در آن روزگار ، اين سخنان را از او مىپذيرفتند . امّا امروز كه مردم به زندگى برتر دستيافتهاند ، ما براى اثبات نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله بدين ترتيب استدلال مىكنيم كه او در كنار مستضعفان قرار داشت ، با ستمكاران جنگيد و به بركت او و بركت آيين وى ، تاج ظالمان از سر آنها برگرفته و در زير قدم ساربانان انداخته شد و گنجهاى پادشاهان در ميان تهىدستان و بيچارگان توزيع گرديد . بههرحال ، تمام معجزات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بزرگ و مهم است ؛ ولى به نظر من مهمترين آنها دو چيز است :
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٦٦