ديگر . البته اين را هم بگويم كه خود بنده قبل از انقلاب يك فردى به اين شكل بودم و در همان مسيرى كه جز فساد و تباهى چيزى نداشت و بعد از انقلاب بود كه نسبت به مسائل آگاه شدم و فهميدم كه چقدر از مسأله پرت بوديم و چقدر در زندگى اشتباه كرديم و سعى كردم خودم را با اسلام تطبيق دهم و ازدواج وسيلهاى باشد براى رشد بيشتر و تكامل ، بهخاطر همين مىخواهم با فردى ازدواج كنم كه مشوقى باشد براى اينكه اسلام را بهتر و بيشتر بشناسيم و آن را در زندگى پياده كنيم و فرزندان ما هم در آينده تربيت آنها بر اساس موازين اسلام باشد و چون ايشان فاقد اين ارزشها مىباشند نمىتوانيم با هم زندگى كنيم . در ضمن هم خانواده ايشان و هم خانوادهء من از خصوصيتى كه براى اين فرد شمردم برخوردارند و با انقلاب ميانه زياد خوبى ندارند . پدرم با همه مخالفتهاى من با ايشان صحبت كرده و حتى شيربها هم گرفتهاند و قرار گذاشتهاند تابستان كه من درسم تمام شد پدرم بيايد مرا ببرد ده . آيا من مىتوانم با چنين ازدواجى مخالفت كنم و اجازه پدر تا چه حدى شرط است ؟ در حالتى كه حتى نظر من كه يكى از اصول ازدواج است براى آنها مهم نيست و اگر من مخالفت كردم آيا مىتوانم بدون اجازه پدرم كار بكنم و يا به مكانهاى آموزشى مثل تربيت معلم و يا حوزه بروم ؟ چون اگر مخالفت كنم پدرم مرا به ده مىبرند و در آنجا من نمىتوانم هيچگونه فعاليتى داشته باشم و يك فردى بىارزش خواهم شد و كسى هم در آنجا نيست كه در زندگى به طور صحيح راهنمايىام كند و يا به بالا بردن سطح آگاهىام كمك كند . خواهش مىكنم تكليف من را از نظر شرعى روشن كرده و من را راهنمايى كنيد .
بسمه تعالى ، امر ازدواج دختر باكره با پدر است ، ولى پدر اجازه و اختيار ندارد كه دختر خود را به عقد كسى كه كفو شرعى و عرفى وى نيست درآورد و يا به ازدواج كسى درآورد كه آن ازدواج براى دختر مفسده داشته باشد ، بلكه در چنين مواردى عقد در حكم فضولى و بدون اجازهء دختر
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: السيد الخميني
ص١٥