ايشان را از اين كار منع مىكرد ، به خصوص اينكه من خواستگارهايى از آن طبقهاى كه پدرم مىخواستند - داراى خانه و ماشين و پولدار - داشتم و مرتب مىگفتند من اول بايد قبول كنم بعد تو و من هم قبول نمىكنم ، تو حالا در احساسات به سر مىبرى و اين مسائل را درك نمىكنى ، من تجربه دارم . برادر پاسدارمان نيز به علت اينكه فرمانده يك قسمت از سپاه مركز هستند ( فرمانده توپخانه كه نوبنياد هست در اهواز ) و به سبب تجربهاى كه ايشان در اين دو سال كسب كردهاند از نظر شرعى نمىتوانند جبهه را ترك كنند ، به خصوص در اين برهه كه اسلام به افراد متخصص مكتبى در جبهه نياز دارد و كفويت كاملى نيز بين ما وجود دارد . برادرمان از حضرت آيت اللَّه منتظرى سؤال كردند و شرايط موجود را توضيح دادند و حضرت آيت اللَّه منتظرى گفتند اگر ايراد ، جبهه رفتن شماست شما مىتوانيد بدون اجازه پدر دختر اين عقد را جارى كنيد و اين مسأله مستقيماً از خود آيت اللَّه منتظرى پرسيده شده است ، ولى چون ما مقلد شما هستيم باز هم گفتيم مستقيماً از خود حضرتعالى سؤال كنيم .
خانواده و از جمله پدرم ايشان را پسنديدهاند از نظر نجابت و ايمان و گفتهاند اگر از جبهه بياييد ما اين كار را مىكنيم ، من خود نيز با تحقيقات زياد چنين مسألهاى را هر چند مشكلات دارد تنها بهخاطر خدا قبول كردهام ، چون بالاخره ايشان و افرادى كه خود را در مقابل خدا مسئول مىدانند و در جبههاند بايد ازدواج كنند ، به خصوص اينكه ايشان در اهواز هستند و آن جا خط مقدم است و اكثر دخترها و تقريباً همه خانوادهها به چنين امرى راضى نمىشوند كه دختر خود را به پاسدارى كه بنا دارد تا جنگ هست در جبهه باشد بدهند . حال با توجه به كفويتى كه بين ما وجود دارد و استخاره هم پيش فرد معتبر كردهاند و بسيار خوب آمده ، شما اجازه مىدهيد كه بدون اجازه پدرم اين كار را بكنم ؟ وظيفه شرعى من چيست ؟
به اميد روزى كه همهء ما در همهء كارها تنها رضاى خدا را در نظر داشته باشيم .
خواهشمندم حتماً بنويسيد كه آيا خود حضرت امام دامت بركاته جواب اين نامه
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 12
مساهمون: السيد الخميني
ص١٢