ولى خوب كه دقت شده احسان كننده متقابلًا منتظر است در اوقات مناسبه طرف به او برگرداند ، آيا اينها هم جزء بدهكارىهايى است كه بايد وصيت به اداى آن كرد يا خير ؟ و هكذا هدايايى كه جهت ساختمان جديد مىآورند .
بسمه تعالى ، جزء بدهى محسوب نيست .
10 . كسى كه حساب سال دارد از نظر تخميس اموال مثلًا روز آخر سال كه مىشود ، مىبيند هزار تومان از زيد طلب دارد . و پانصد تومان از عمرو ، اگر از عمرو مطالبه كند مىدهد ولى زيد يا ندارد كه طلب را ادا كند ، يا آدم بد معاملهاى است كه به زودى حاضر نمىشود دِين خود را ادا كند ، استفاده از تحرير چنين مىشود كه طلب عمرو بايد تخميس شود ، ولى از زيد هر وقت وصول شد جزء عوائد سال وصول است و خمس ندارد مگر چيزى بعد از وصول باقى بماند كه آخر سال آينده تخميس گردد ، آيا مسأله همين طور است كه استفاده مىشود يا بعد از وصول بايد تخميس گردد ، هرچند تا آخر سال باقى نماند .
بسمه تعالى ، طلب هر وقت وصول شد بايد در مورد تعلق خمس همان وقت تخميس شود و آنچه كه در كتاب تحرير الوسيله مسطور است راجع به ترقى قيمت مال التجارهاى است كه از مردم طلب دارد .
11 . آيا تكليف مبلّغين در قراء تقسيم اراضى شده از نظر نماز و غيره چيست و وظيفه مردم چگونه است ؟
بسمه تعالى ، تصرفات در ملك غير موقوف بر اجازهء مالك است و اگر علم به مالك بودن غير ذى اليد ندارد با اجازهء ذى اليد تصرف اشكال ندارد و توقف در مرافق عامه مانند مساجد و تكايا در صورتى كه علم به غصبيت در بين نباشد مانع ندارد .
12 . سردفترى كه مدت سى سال است داراى دفتر ازدواج است در ده ، هر چند در مدت يك سال شش ماه آن به واسطه مسافرت تعطيل و شش ماه ديگر هم شايد ماهى مثلًا چهار يا پنج فقره عقد به ثبت برساند ، ولى در عين حال آيا داشتن اين دفتر براى آن شخص جايز است يا نه ؟ بر فرض جواز فرق دارد داشتن چنين دفترى با فعلًا درخواست دادن و گرفتن دفتر در زمان حاضر يا خير ؟ آيا اين موجب سلب عدالت مىشود اگر عادلش بداند يا نه ؟ ضمناً دولت حقّ التحرير و ثبتى تعيين نموده كه هر مقدار مهر زيادتر باشد حقّ سردفتر زيادتر ولى آنها اكتفا به اين حقّ تعيين شده نمىكنند و خود يك متعارف و معمولى دارند كه آن را مىگيرند آيا آن زيادى حلال است يا خير ؟ چون گاهى مىشود براى يك عقد بايد از جايى به جاى ديگر برود يك روز يا نصف روز وقتش براى اين عقد صرف مىشود لذا آن زيادى
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: السيد الخميني
ص١٧٥