اميرالمؤمنين - عليه السلام - كه عارف به مقامات روحانى و هادى طرق انسانيت است و باطن و ظاهر اشياء پيش او آشكارا و ظاهر است ، دنيا را از هركس بهتر مىشناسد . او مىداند كه دنيا ظاهرش فريبنده و لذّتبخش است ، ولى در هر لذّتى بازماندن از سعاداتى است و فرورفتن در مهالكى است كه غافلِ جاهل آن را نمىداند و باور نمىكند .
طفلى كه جز ظاهر تميز چيزى نمىدهد ، مارى خوشخطوخال را كه ببيند ، با كمال عشق و اشتياق به سوى آن روان شود ، و هر چه او را تحذير كنند ، باورش نمىآيد .
بيچاره بر هلاك تن خويشتن عجول « 1 »
اين همه پيران طريقت و سالكان راه هدايت و راهنمايان انسانيت و كتب آسمانى و صحف انبياء عظام و اخبار اولياء كرام و نصيحت اهل معرفت و اصحاب قلوب در قلب ما غافلان جاهل هيچ تأثيرى نكرده و نمىكند ، و ظاهر خوشخطوخال آن و زينتها و زخارف آن ما را از زهر كشندهاى كه در باطن دارد غافل كرده . روزى كشف باطن آن بر ما شود كه احتراز از مفاسد آن ممكن نباشد ؛ زيرا كه صورت آن نقش باطن شده و فطرت پاك و پاكيزه آلوده به آن شده است ؛ همانطور كه طلا با مواد ديگر مخلوط شود كه تا آن را ذوب نكنند ، نتوان خالص آن را بيرون آورد و طلاى خالص را به دست آورد . فطرت انسانى چون
هامش
( 1 ) - تمام بيت سعدى اين است :
« گنجشك بين كه صحبتِ شاهينَش آرزوست
بيچاره در هلاك تن خويشتن عجول »
( كلّيات سعدى ، ص 273 ، طيّبات )