غباوت در ادراك حقايق روحانيه و مطالب عرفانيه شود .
و بايد دانست كه نفس انسانى ، چون آينهاى است كه در اوّل فطرت ، مصفّا و خالى از هرگونه كدورت و ظلمت است . پس اگر اين آينه مصفّاى نورانى با عالم انوار و اسرار مواجه شود - كه مناسب با جوهر ذات او است - كمكم از مقام نقص نورانيت به كمال روحانيت و نورانيت ترقّى كند تا آنجا كه از تمام انواع كدورات و ظلمات رهايى يابد ، و از قريهء مظلمهء طبيعت و بيت مظلم نفسيت خلاصى يابد و هجرت كند ، پس نصيب او مشاهده جمال جميل گردد و اجر او بر خدا واقع شود ، چنانچه شايد اشاره به اين معنى باشد آيه شريفه :
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
« 1 » ، و همينطور آيه شريفه :
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
« 2 » .
آرى ، كسى كه متولّى و متصرّف باطن و ظاهر او حق تعالى باشد و در مملكت وجودش جز حق تعالى تصرف نكند ، ارض ظلمانى او مبدّل به نور الهى شود -
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
« 3 » - و از تمام انواع ظلمتها و كدورتها خلاصى يابد و به نور مطلق كه مساوق وحدت مطلقه است رسد ، و از اين جهت ، شايد نور را مفرد و ظلمات را به صيغه جمع ذكر فرموده .
و اگر مرآت مصفّاى نفس را مواجه با عالم كدورت و ظلمت و دار طبيعت - كه اسفل سافلين است - كند ، به واسطه مخالفبودن آن با جوهر ذات او كه از
هامش
( 1 ) - « هر كس از خانه خويش بيرون آيد تا به سوى خدا و رسولش مهاجرت كند ، و آنگاهمرگ او را دريابد ، مزد و اجر او بر عهدهء خداوند است » . ( النساء ( 4 ) : 100 )
( 2 ) - « خداوند ياور مؤمنان است ، ايشان را از تاريكىها به روشنى مىبرد » . ( البقرة ( 2 ) : 257 )
( 3 ) - « و زمين به نور پروردگارش روشن شود » . ( الزّمر ( 39 ) : 69 )