باشد ، و اين از مقامات عارفين باللَّه است كه خود و عمل خود را ترك گفته و از سرمنزل هستى خويش و بيت انّيت و انانيت هجرت كردند و قدم بر فرق ملك هستى نهادند و از هر دو نشئه آزاد ، و چشم آنها به سوى دوست باز ، و از خود و اعمال خود كور است ، و با اين وصف جلوهء رحمت حق قلب آنان را زندگى بخشوده و دست طمعشان با شكستن پاى سير و سلوك به سوى حق و رحمت او دراز است و از ديگران منقطع و به او پيوندند .
و بنابراين ، يأس كه در مقابل اين طمع است ، اعم از قنوط است ؛ زيرا كه مقابل اخص ، اعم است ، و آن عبارت است از : نااميدى از رحمت ؛ اعم از آنكه اهل طاعت نباشد ، يا باشد و رؤيت طاعت خود كند و به عمل خود اميد داشته باشد كه اين نيز در مسلك اهل معرفت و مشرب احْلاى عرفان ، يأس از رحمت و تحديد سعهء آن است .
و امّا بودن طمع به آن معنى كه معلوم شد ، از جنود عقل و موافق مقتضيات فطرت ، و مقابل آن از جنود جهل و ضد مقتضاى فطرت نيز واضح است ؛ زيرا كه ترك رؤيت عمل و توجه به سعهء رحمت ، همان فطرت عشق به كمال و تنفر از نقص است ، يا لازمه آن است كه در كتاب ذات عائله بشرى ثبت و به يد قدرت
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 1 » مكتوب است ؛ چنانچه توجه به انيت خود و اقبال به انانيت و شعب آن - كه رؤيت عمل نيز از آن است - از خطاهاى جاهلانه فطرت محجوبه است كه خودبين و خودخواه و خودپسند و خودرأى است ، و از رجوع به باب رجاء و قنوط ، مباحث ديگر كه راجع به اين باب است ، روشن شود .
هامش
( 1 ) - « فطرتى كه خدا ، مردم را بر آن آفريده است » . ( الروم ( 30 ) : 30 )