تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و اين احتجاب گاهى به جايى رسد كه از رحمت حق مأيوس شود و اين يأس و قنوط در واقع رجوع كند به تحديد در رحمت كه لازمهء آن ، تحديد در اسماء و صفات ، بلكه تحديد در ذات است ، تَعَالَى اللَّهُ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً . پس معلوم شد كه رجا از فطريات است و قنوط بر خلاف فطرت مخموره و از احتجاب است ، و نيز مبدأ حصول رجاء ، حسن ظنّ به خداى تعالى ، و مبدأ قنوطِ از رحمت ، سوءظنّ به ذات مقدّس است ؛ گرچه مبدأ حصول حسن ظنّ و سوءظنّ ، علم به سعهء رحمت و ايمان به كمال اسمائى و صفاتى و فعلى است ، و جهل به آن است ، و برگشت اين دو ، [ به ] معرفتِ ذات و جهل به آن است . و چون عقل به حسب فطرت ذاتيهء مخمورهء خود ، محتجب نيست و حجاب ، از رجوع به طبيعت است كه شجرهء خبيثه است و آن در عالم تنزّل ، شجرهء منهيّه مىباشد ؛ از اين جهت ، به حسب فطرت اصليهء خود ، معرفت فطرى به حق تعالى دارد . و اگر خود را به توجه به شجرهء خبيثهء طبيعت از حق محجوب نكند ، با همان صفاى باطنى عكس حضرات اسماء ، بىتحديد و تقييد در آن تجلّى كند و اين جلوه ، دل‌بستگى و انس آورد و اميد آورد ، و اين خود ، رجاء محكم و اميد مستحكم است . ولى در صورت توجه به شجرهء خبيثهء منهيّه ، به مقدار توجه ، تقييد در اسماء و صفات و افعال حاصل شود و جهل به سعهء رحمت پيدا كند ؛ تا آن‌جا كه به‌كلّى از فطرت خارج شود و احكام حجاب غالب شود و كدورت و ظلمت ، مرآت قلب را فراگيرد ، به‌طورى كه از عالم غيب و جلوات اسماء و افعال محروم ماند و از عكس جلوهء رحمانى ، محتجب شود ؛ پس حكم يأس و قنوط در قلب