ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چه كند « 1 »
عارف شيراز - رحمه اللَّه - گويد :
در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست ، كس * هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس « 2 »
آنان كه از جام محبت دوست نوشيدند و از آب زندگانى وصال او زندگى ابدى پيدا كردند ، هر دو عالم را لايق دشمن دانند . خليلالرحمان كه در وجههء قلبش
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 3 » بود ، چون جبرئيل امين - آن ملك بزرگوار وحى و علم - به او گفت : آيا حاجتى دارى ؟ فرمود : امّا به تو حاجتى ندارم « 4 » .
آنها بار حاجات خود را به كوى دوست انداختند ، حاجتى جز خود او ندارند ، مقصودى جز قبلهء حقيقى براى عشاق جمال نيست ؛
« قبلهء عشق يكى آمد و بس » « 5 » .
آرى ، ما ، كوران و كران و محجوبانيم كه از همهء مقامات ، به شهوتهاى
هامش
( 1 ) - مناجاتهاى خواجه عبدالله انصارى ، ص 241 .
( 2 ) - ديوان حافظ ، ص 391 ، غزل 324 .
( 3 ) - « به تحقيق روى آوردم به سوى خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد » . ( الأنعام ( 6 ) : 79 )
( 4 ) - بحار الأنوار ، ج 12 ، ص 38 ، حديث 21 .
( 5 ) - اين شعر از جامى است و بيت كامل اين است :
« هست آيين دو بينى زهوس قبلهء عشق يكى باشد و بس »
( هفت اورنگ ، مثنوى سبحة الأبرار ، عقد نوزدهم ، حكايت آن پير خميده پشت . . . ، بيت 19 ؛ متن شعر مطابق است با اسرار الحكم ، ص 95 )