تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
تبعيّت غير او است - چنانچه سابقاً بيان آن شده است - . « 1 » و چون فطرت به حالت اصليه خود باشد ، و محتجب به احتجابات طبيعت نشده باشد ، خودسرى و خودرأيى در امور نكند ، و صبغه نفسانيّه به خرج ندهد ، و به واسطه سلامت فطرت تسليم حق شود ، و مَثَل قلبش مَثَل آينه [ اى ] گردد كه جانب نورانى آن به طرف حق باشد كه آنچه از عالم غيب وارد بر آن شود بىكم و كاست و بىتصرّف ، در آن نقش بندد ، و تسليم واردات غيبيه چنان شود كه خود را به كلّى از دست دهد . و اگر اين حالت قلبى به كمال خود رسيد و متمكّن در باطن شد ، چه بسا كه حالت محو مطلق براى او حاصل شود ، و صعق كلّى براى او دست دهد . و گاه شود كه به واسطه عنايات خاصّه رحمانيّه ، اگر خداى تعالى او را اهل طلب و محبّت ديد و بيرون از قدم انانيّت و نفسانيّت يافت ، با يك جلوه و جذوه او را به صعق مطلق رساند ؛ چنانچه براى موسى كليم رخ داد
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
« 2 » . پس اگر نقائصى هم در ميان باشد ، به واسطه همين جلوه رحمانى كه از روى عنايت خاصّ الهى حاصل شده از ميان برخيزد و اين مقام از تسليم ، بالاتر از توكّل و رضا بقضاء اللَّه است ، چنانچه واضح است . پس معلوم شد كه تسليم از فطريات مخموره و از جنود عقل و رحمان است ؛ چنانچه ضد آن ، كه شك است به معنى عامّ - كه شامل جحود و تكذيب و انكار هم شود - از جنود جهل و بر خلاف فطرت مخموره ، و به واسطه احتجاب
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به ص 77 - 76 . ( 2 ) - پس چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد ، كوه را خُرد كرد ، و موسى بيهوش افتاد . ( أعراف / 143 ) .